{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 31 ⁠`⁠ლ⁠

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 31 ⁠`⁠ლ⁠


با صدای مادر بزرگ پیر باعث بیرون شدن از افکارش شد م/ات : ممنونم که دعوتمو رد نکردی و اومدی خواستم لطفتونو جبران کنم
جیمین : خواهی میکنم هرکس دیگه ای جای من بود هیون کارو میکرد
م/ات : بازم بهت مدیونم اگه تو نبودی مطمئنم نوم زنده نمی موند
جیمین زیر چشمی نگاهی به ات انداخت دختره با استرس نشسته بود دامنش رو به دست اش چنگ زده بود یه پایش را همش به زمین میکوبید پسره وقتی این همه معذبی دختره رو فهمید به بهانه تشنه شدن خواست دختره رو بفرسته تا این استرسش از بین بره دستش هایش درهم گره زد و روبه دختره کرد جیمین : خانم گانگ میشه برام آب بیاری
ات : باشه باشه میارم
با عجله از رویه مبل بلند شد و سمته آشپزخانه رفت کناره اون ایستاد نفس عمیقی کشید و زمزمه وار لب زد ات : وای خدایا چرا اینجوری شدم من که قبلاً اینجوری نبودم چرا وقتی استاد پارک رو میبینم قلبم تند تند میزنه استرس می‌کشه منو
جیمین وقتی دید دختره نیومد از این فرصت استفاده کرد و سریع از مادر بزرگ پرسید جیمین : مادر پدر خانم کانگ رو نمیبینم
مادر بزرگ پیر چهره اش به ناراحتی تبدیل شد نگاهی به طرفه آشپزخانه کرد وقتی دید نوه اش نیست روبه جیمین کرد م/ات: پسر جوان، وقتی ات ۱۰ سالش بود مادر و پدرش تویه یه تصادف از این دنیا رفتن برادرش هم همون روز از خونه فرار کرد بعد از روز همه چی تغییر کرد اون دختر کوچیک مجبور به کار کردن شد اما با این حال همیشه خوشحاله
جیمین : متأسفم اما الان بردار......
با آمدن ات حرف اش را قطع کرد دختره خوش خنده مثله همیشه با خنده سمته جیمین رفت لیوان آب رو دستش داد ات : بفرمایید
رویه پاشنه پاش چرخید دوباره به آشپزخانه رفت سریع مشغول چیدن میزی که در آشپزخانه بود شد خیلی سریع همه غذا های که آماده کرده بود رو روین میز چید نگاهی به میز انداخت با یه خنده سمته سالن رفت
ات : مادر بزرگ شام حاضره
م/ات : پسرم بریم
جیمین : حتماً
مادر بزرگ بلند شد و سمته آشپزخانه قدم برداشت جیمین هم بلافاصله بلند شد و همراهش رفت درحین نگاه ریز ریزی به خونه می انداخت به آشپزخانه رسیدن جیمین با راهنمای ات رویه یکی از صندلی های اون میز کوچیک نشست دختره کیوت همینکه میخواست رویه صندلی اش بنشینه با دیدن کرم کوچیکی که جلوی استاد پارک رویه میز راه میره دوتا چشم هایش چهار تا شدن با خودش گفت( وای خاک تو سرم الان چیکار کنم )
دیدگاه ها (۲)

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 32 ⁠`⁠ლ⁠سریع سمته جیمین رفت و یهو ...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 33 ⁠`⁠ლ⁠ آن هوای سرد سئول و باد ت...

( استاد جذاب من ) )⁦ლ( پارت 30 ⁠`⁠ლ⁠وارده خونه کوچیک اش شد ب...

(استاد جذاب من) )⁦ლ( پارت 29 ⁠`⁠ლ⁠جه بوم رو جلوی در گذاشت خ...

چند پارتی درخواستی

پارت⁸که یهو مادر تهیونگ با نگرانیه شدیدی که توی صورتش بود لب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط