{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شبیهِ ممکن ترین اتفاق ،

شبیهِ ممکن ترین اتفاق ،
خیره در حیرتِ بی باورِ دیدگانِ پر بخلِ دنیا...
عشق داده ای ،
دوستم داشته ای....
شبیه ِ معشوق ترین بازمانده ی بی پروای این داستان ،
فریاد می زنم...
سوگند به واژه ی سلیسِ باران...
به روشن ترین لحظه ی روز کنارِ او...
به تحملِ غریبِ جاده ها...
سوگند به قلب...
به عشق...
سوگند به صراحتِ ساده ی آسمانِ همیشه پر ستاره ی افسانه ها...
زنان ، مردانِ قهرمان را دوست می دارند...
و مردان عاشق زنهای با وفا هستند...
دیدگاه ها (۹)

و از میان تمامِ آرزو ها ،دردناک ترینش ،نخواستن تو در نداشتنِ...

دریا با زاد روز چشمان تو نسبتی داشت ژرف...جاری بودید و بی ان...

هـر شـب کـه مـی خـواهـم بـخـوابـم ،مـی گـویـم :صـُــبـح کـه ...

انّا لله و انّا الیه...به زبانم نمی آید...من مرگ را دیده ام....

بـ؏ـضـے آدَمـهــا شَبـیـهِ مِعجِـزِه‌اَن...بـے‌اِجـازه مـیـا...

مدیریت ترافیک

افسانه‌ی خون و گل قسمت ۳۴: سایه‌ی قلعه‌یِ خاکسترساعت‌ها رانن...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط