سیاه و سفید pt20
سیاه و سفید pt20
دکتر رفت پیش کوک
/شما همراه مین آت بودید درسته
-بله چیزی شده
/امم خب متاسفانه خانوم مین خون زیادی ازدست داد الان هم ما از دستش دادم متاسفم
-چی میگی تو الان که خوب بود(داد)
/همین الان بخاطر خون ریزی داخلی فوت کردند
_میخوام ببینمش داری چرت و پرت میگی
/آقای محترم نمیتونید برین
دکتر جلو کوک رو گرفت بعدشم حراست اومد و کوک رو برد بیرون
دکتر رفت داخل اتاق
/گفتم
آفرین
کیفم کو
/اینجاست
از کیفش یه مقدار پول درآورد داد به دکتر
مرسی دکی جون
از بیمارستان اومد بیرون تو راه یه بلیط برای آمریکا گرفت و رفت سمت فرودگاه ،بعد از دو ساعت باید میرفت سوار هواپیما میشد و این کارو هم کرد و به آمریکا رفت البته هیچ چیزی بجز کارت و پول و گوشیش با خودش همراه نداشت پس باید میرفت خونه جینا که تنها دوست اته و تازه آمریکا رفته
جونکوک از بیمارستان اومد بیرون ، شوک شدیدی بهش وارد شده بود ، کنار در بیمارستان نشست .
زنگ زد به جیمین ولی جیمین جواب نداد.
پس مجبور شد خودش بیاد خونه
تو راه خونه انقدر سرعتش پایین بود که تمام ماشینا بوق میزدن ولی هیچ تاثیری رو جونکوک نداشت و هنوز تو شوک بود .
بلاخره رسید خونه رفت داخل رفت رو مبل نشست ، چند مین به میز جلو مبل خیره شد و بعد زد هرچی روی میز بود و خود میز رو با داد زد شکوند و پرت کرد.
دکتر رفت پیش کوک
/شما همراه مین آت بودید درسته
-بله چیزی شده
/امم خب متاسفانه خانوم مین خون زیادی ازدست داد الان هم ما از دستش دادم متاسفم
-چی میگی تو الان که خوب بود(داد)
/همین الان بخاطر خون ریزی داخلی فوت کردند
_میخوام ببینمش داری چرت و پرت میگی
/آقای محترم نمیتونید برین
دکتر جلو کوک رو گرفت بعدشم حراست اومد و کوک رو برد بیرون
دکتر رفت داخل اتاق
/گفتم
آفرین
کیفم کو
/اینجاست
از کیفش یه مقدار پول درآورد داد به دکتر
مرسی دکی جون
از بیمارستان اومد بیرون تو راه یه بلیط برای آمریکا گرفت و رفت سمت فرودگاه ،بعد از دو ساعت باید میرفت سوار هواپیما میشد و این کارو هم کرد و به آمریکا رفت البته هیچ چیزی بجز کارت و پول و گوشیش با خودش همراه نداشت پس باید میرفت خونه جینا که تنها دوست اته و تازه آمریکا رفته
جونکوک از بیمارستان اومد بیرون ، شوک شدیدی بهش وارد شده بود ، کنار در بیمارستان نشست .
زنگ زد به جیمین ولی جیمین جواب نداد.
پس مجبور شد خودش بیاد خونه
تو راه خونه انقدر سرعتش پایین بود که تمام ماشینا بوق میزدن ولی هیچ تاثیری رو جونکوک نداشت و هنوز تو شوک بود .
بلاخره رسید خونه رفت داخل رفت رو مبل نشست ، چند مین به میز جلو مبل خیره شد و بعد زد هرچی روی میز بود و خود میز رو با داد زد شکوند و پرت کرد.
۷.۸k
۱۵ اردیبهشت ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.