سناریوبخاطر توپارت
سناریو:بخاطر تو/پارت ۱۵
💢توجه توجه💢خواندن این پارت سناریو بدون لایک و کامنت کاملا حرام است.
.
.
..
.
.
..
.
.کجا کجا!لایک کردی؟لایک خالی قبول نیست.برو کامنت بزار.
.
.
.
.
گذاشتی؟خو حالا بیا بخون😁
.
رسیدیم خونه.کلید هارو درآوردم و دخترا رو بردم داخل.دخترا وسایلشون رو گذاشتن رو میز و نشستن رو کاناپه.همین که چشمم به قیافه هاشون افتاد گفتم"به به.جماعت زندان دررفته.این چه قیافه هایی هست شما گرفتین؟ها؟مثلا من آسم دارم نه شما.پاشید خودتونو جمع کنید ببینم.پاشید پاشید."یه لبخند کوچیک رو لب دخترا نشست.حتی هاکاگوره.با اینکه نامرئی بود ولی میتونستم اون انرژی لبخندش رو حس کنم.اوراراکا گفت"هانا بهتره تو بری لباسات رو عوض کنی.منم شام درست میکنم."با یه نیم نگاه گفتم"تک خوری؟از تو بعیده اوراراکا. نخیرم.لباسم رو عوض میکنم میام کمکت."بعد رفتم تو اتاقم.
لباس فرمم رو عوض کردم و یه پیراهن راحتی پوشیدم.یه آستین کوتاه سیاه با یه شلوار طوسی.موهامو هم باز کردم.داشتم در رو باز می کردم که یهو صدای مینا از هال اومد.
مینا:الو.
کریشیما:سلام مینا.
مینا:اوه کریشیما.سلام.چیزی شده که
الان زنگ زدی؟آخه صدات مضطربه.
کریشیما:اینا رو ول کن مینا اخبار رو دیدی؟
مینا:اخبار؟نه.مگه چی...
کریشیما:پس زود بزن اخبار.بدو!
یکم مضطرب شدم.مینا هم هول شد."باشه خیلی خب."تلوزیون رو روشن کردیم و زدیم شبکه خبر.
"هم اکنون خبری بدستمان رسید که باید با شما درمیان بگذاریم.گروه خلافکاری لیگ شروران،دومرتبه به یک سازمان کارآگاهی حمله کردند.این بار هدف آنها پایتخت چین،یعنی پکن،سازمان شواهد شرورانه بوده است.به نظر میرسه هدف اونا از بین بردن اسناد و شواهد زندگی گذشته اعضای لیگ بوده است."صدا رو بیشتر کردیم و بادقت گوش دادیم"از زخمی های این حمله تروریستی میتوان،دو مامور مخفی سازمان ژاپن،لیاناکایدو و کریس باتو را نام برد."
با شنیدن اسم مامان و بابا خشکم زد.همه شوکه شده بودیم و به تلویزیون نگاه میکردیم.صدای کریشیما دوباره اومد"مینا؟مینا!چی شد؟!مینا جواب بده!اون دوتا مامور پدر و مادر هانا ان؟مینا!"مینا با شوک گوشی رو کنار گوشش برد و گفت"کریشیما...این خبر...حقیقت داره؟..."نفسم بند اومده بود و اشکم سرازیر شده بود.با بغضی که گلومو میخراشید گفتم"ما...مان...و...بابا...ز...ز...زخمی شدن؟..."یائوروزو جلوی دهنشو گرفت.سویو و هاکاگوره بغلم کردن و اوراراکا دلداریم داد.ولی من گوشم با اونا نبود.فقط حواسم به یجا بود."چطوری؟کی؟کجا؟اصلا چرا؟..."
______________________________________با تشکر از هستی بخاطر تحدید های گرامی😁🙂
💢توجه توجه💢خواندن این پارت سناریو بدون لایک و کامنت کاملا حرام است.
.
.
..
.
.
..
.
.کجا کجا!لایک کردی؟لایک خالی قبول نیست.برو کامنت بزار.
.
.
.
.
گذاشتی؟خو حالا بیا بخون😁
.
رسیدیم خونه.کلید هارو درآوردم و دخترا رو بردم داخل.دخترا وسایلشون رو گذاشتن رو میز و نشستن رو کاناپه.همین که چشمم به قیافه هاشون افتاد گفتم"به به.جماعت زندان دررفته.این چه قیافه هایی هست شما گرفتین؟ها؟مثلا من آسم دارم نه شما.پاشید خودتونو جمع کنید ببینم.پاشید پاشید."یه لبخند کوچیک رو لب دخترا نشست.حتی هاکاگوره.با اینکه نامرئی بود ولی میتونستم اون انرژی لبخندش رو حس کنم.اوراراکا گفت"هانا بهتره تو بری لباسات رو عوض کنی.منم شام درست میکنم."با یه نیم نگاه گفتم"تک خوری؟از تو بعیده اوراراکا. نخیرم.لباسم رو عوض میکنم میام کمکت."بعد رفتم تو اتاقم.
لباس فرمم رو عوض کردم و یه پیراهن راحتی پوشیدم.یه آستین کوتاه سیاه با یه شلوار طوسی.موهامو هم باز کردم.داشتم در رو باز می کردم که یهو صدای مینا از هال اومد.
مینا:الو.
کریشیما:سلام مینا.
مینا:اوه کریشیما.سلام.چیزی شده که
الان زنگ زدی؟آخه صدات مضطربه.
کریشیما:اینا رو ول کن مینا اخبار رو دیدی؟
مینا:اخبار؟نه.مگه چی...
کریشیما:پس زود بزن اخبار.بدو!
یکم مضطرب شدم.مینا هم هول شد."باشه خیلی خب."تلوزیون رو روشن کردیم و زدیم شبکه خبر.
"هم اکنون خبری بدستمان رسید که باید با شما درمیان بگذاریم.گروه خلافکاری لیگ شروران،دومرتبه به یک سازمان کارآگاهی حمله کردند.این بار هدف آنها پایتخت چین،یعنی پکن،سازمان شواهد شرورانه بوده است.به نظر میرسه هدف اونا از بین بردن اسناد و شواهد زندگی گذشته اعضای لیگ بوده است."صدا رو بیشتر کردیم و بادقت گوش دادیم"از زخمی های این حمله تروریستی میتوان،دو مامور مخفی سازمان ژاپن،لیاناکایدو و کریس باتو را نام برد."
با شنیدن اسم مامان و بابا خشکم زد.همه شوکه شده بودیم و به تلویزیون نگاه میکردیم.صدای کریشیما دوباره اومد"مینا؟مینا!چی شد؟!مینا جواب بده!اون دوتا مامور پدر و مادر هانا ان؟مینا!"مینا با شوک گوشی رو کنار گوشش برد و گفت"کریشیما...این خبر...حقیقت داره؟..."نفسم بند اومده بود و اشکم سرازیر شده بود.با بغضی که گلومو میخراشید گفتم"ما...مان...و...بابا...ز...ز...زخمی شدن؟..."یائوروزو جلوی دهنشو گرفت.سویو و هاکاگوره بغلم کردن و اوراراکا دلداریم داد.ولی من گوشم با اونا نبود.فقط حواسم به یجا بود."چطوری؟کی؟کجا؟اصلا چرا؟..."
______________________________________با تشکر از هستی بخاطر تحدید های گرامی😁🙂
- ۲۸۳
- ۰۴ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط