لبخند بهم زد اما این لخند نرم بود
𝐃𝐀𝐑𝐊 𝐋𝐢𝐅𝐄 "𝟐"
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟐
لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود..
که با دیدنش ناخودگاه خندیدم..
سالن کمکم خالی شد...
اینجا توی سکوت غرق شده بود.
پسر هنوزم وسط رینگ نشسته بود..
دست هاش روی زانوش بود..
سرش پایین بود.. چشماش هنوزم از شوک گرد بود.
انگار هنوزم نمیتونستم باور کنه که برنده شده.
کنار ایستاده بودم با صدایی اروم...
ا/ت: هی! بیا پایین.
پسر سرش رو بلند کرد..
با تردید از جاش بلند شد..
هنوز پاهاش میلرزید.. اما یک لبخند کمرنگ از جنس ناباوری و خوشحالی گوشه لبش نشست..
طناب هارو کنار زد از رینگ پایین پرید..
چند قدم برداشت اما یهو نگاهش خشک شد..
خط نگاهش رو گرفتم که دیدم از دیدن جونگکوک شوکه شده..
پسر نفسش رو حبس کرد..
رنگ صورتش پرید.
با صدایی که پر از هیجان ترس بود گفت..
پسر: ش.. شما؟!
خیلی ساده بدون اینکه بخوام چیزی رو پنهون کنم گفتم..
ا/ت: ایشون رئیسمه..!
همین جمله کافی بود..
جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو از پسر بگیره دستش که توی دست ا/ت بود اروم شل شد.. اروم دست ا/ت رو ول کرد..
انگار اون جمله همه چیز رو درونش خاموش کرده بود..
برای یکلحظه. نگاهش خالی شد..
نه سرد.. بدتر از اون!
ساکت بی امید..
پسر که هنوز گیج بود چند قدم جلو اومد...
𝐏𝐀𝐑𝐓_𝟐𝟐
لبخند بهم زد.. اما این لخند نرم بود..
که با دیدنش ناخودگاه خندیدم..
سالن کمکم خالی شد...
اینجا توی سکوت غرق شده بود.
پسر هنوزم وسط رینگ نشسته بود..
دست هاش روی زانوش بود..
سرش پایین بود.. چشماش هنوزم از شوک گرد بود.
انگار هنوزم نمیتونستم باور کنه که برنده شده.
کنار ایستاده بودم با صدایی اروم...
ا/ت: هی! بیا پایین.
پسر سرش رو بلند کرد..
با تردید از جاش بلند شد..
هنوز پاهاش میلرزید.. اما یک لبخند کمرنگ از جنس ناباوری و خوشحالی گوشه لبش نشست..
طناب هارو کنار زد از رینگ پایین پرید..
چند قدم برداشت اما یهو نگاهش خشک شد..
خط نگاهش رو گرفتم که دیدم از دیدن جونگکوک شوکه شده..
پسر نفسش رو حبس کرد..
رنگ صورتش پرید.
با صدایی که پر از هیجان ترس بود گفت..
پسر: ش.. شما؟!
خیلی ساده بدون اینکه بخوام چیزی رو پنهون کنم گفتم..
ا/ت: ایشون رئیسمه..!
همین جمله کافی بود..
جونگکوک بدون اینکه نگاهش رو از پسر بگیره دستش که توی دست ا/ت بود اروم شل شد.. اروم دست ا/ت رو ول کرد..
انگار اون جمله همه چیز رو درونش خاموش کرده بود..
برای یکلحظه. نگاهش خالی شد..
نه سرد.. بدتر از اون!
ساکت بی امید..
پسر که هنوز گیج بود چند قدم جلو اومد...
- ۲.۶k
- ۱۹ اردیبهشت ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط