{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷۰ ☆

پارت ۷۰ ☆
تو خونه نشسته بودم ...
که یهو یادم ای داد بر من !
باید برم داروخونه
اما هنوز تصمیم نگرفتم چی بهش بگم ؟
نشستم جلو میز آرایش .....
یه رژ صورتی کم رنگ و یه ریمل و یه سایه آبی کم رنگ زدم و یه ست سفید مشکی اسپرت زدم و از خونه رفتم بیرون و سوار ماشین شدم و روندم طرف داروخونه
از وقتی پرهام بهم گفته دوسم داره همش فکرم درگیر بود
تاحالا اینقدر به یه پسر فکر نکرده بودم از اون طرف حال رها برام عجیب بود و میترسیدم برام همون اتفاقی بیوفته که برا رها افتاد
رسیدم داروخونه هیشکی اونجا نبود و همه جا ساکت بود
از پله ها رفتم بالا .......پرهام درحال پوشیدن روپوش بود ...
پشت سرش ایستادم ....که یهو.......
که پرهام برگشت به سمتم ...
از دیدن من تعجب کرده بود ...
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۱۵)

پارت ۷۱ ☆ از حرفش زدم زیر خنده -که من جنم !!!؟پرهام :نه نه ف...

پارت ۷۲ ☆ساعت حدودا ۷ بعد از ظهر بود صدای آهنگو زیاد کردم و ...

پارت ۶۹ ☆با گفتن این قطره اشکی از گوشه ی چشمش رو گونش اومد پ...

پارت ۶۸ ☆پرهام :بیتا من دوست دارم !!!!!!!!!!!!!!!!!!قشنگ سی ...

لبخند قاتلپارت¹¹ویو یونگیهمچن مرد ناشناس رو داشتم تعقیب میکر...

#in_your_eyespart_9۷ویو کایلافردای اون روز..از همون لحظه‌ای ...

عشق در تاریکی پارت: 15 ویو الیس پدرم بهم زنگ زد و یه خبر خیل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط