{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷۲ ☆

پارت ۷۲ ☆
ساعت حدودا ۷ بعد از ظهر بود
صدای آهنگو زیاد کردم و روی تخت دراز کشیدم
قبل اون زندگی برام حرف تازه نداشت
وقتی عاشقی محال هیچ کسی بیاد تو قلبت و بشینه جاش
اون حرف زدنش اون طرز نگاش پشت در صدایی پاش
:-........آهنگ (دارم عاشق میشم از اشوان )
بعد تموم شدن آهنگ دوباره رفتم تو فکر پرهام
دوسش دارم ؟عاشقشم یا نه
گوشیم زنگ خورد
؟
شماره پرهام بود
-سلام
پرهام :سلام خوبی !؟کجایی میخوام ببینمت باید باهم حرف بزنیم
-من خونم میخوای بیا اینجا حرف بزنیم
پرهام :باشه چند دیقه دیگه میام
یعنی چی شده چی میخواد بهم بگه !!!!!!!
با صدام آیفن دییدم سمتش .....
از چیزی که میدیدم شکه شدم !
یکی زدم تو صورتم تا ببینم خوابم یا بیدار ؟
آیفنو برداشتم ......
(یعنی این وقت رمان کی میتونه باشه 😮 ؟)
برگرفته از رمان گره #ماکانی
-
دیدگاه ها (۱۹)

پارت ۷۳ایفنو برداشتم ...-کامیار بیا بالا درو باز کردم دوییدم...

پارت ۷۴ ☆شرو کرد به داد زدن :بیتا واقعا فکر نمیکردم دوس پسر ...

پارت ۷۱ ☆ از حرفش زدم زیر خنده -که من جنم !!!؟پرهام :نه نه ف...

پارت ۷۰ ☆تو خونه نشسته بودم ...که یهو یادم ای داد بر من !بای...

پارت 3 قاتل سادیسمی

#My_company_model پارت 5ویو جونکوک بله بازم این کله شق بینا ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط