ONLY MINE
ONLY MINE
PART 24
ا/ت . تقریبا نیم ساعت تو راه بودیم و بعد رسیدیم به عمارت سو چانگ هو ....
بادیگارد در رو واسم باز کرد و پیاده شدم ..
لعنتی خونه نبود که قصر بود قصررر ...
به راهنمایی بادیگارد وارد محوطه عمارت شدم و یه آقایی رو دیدم که روی مبل نشسته بود لعنتی خیلی جذاب بود یعنی پدر و مادر من برای این کار میکردن ؟
یه لحظه به سرم زد برای همین سو کار کنم اما با یاد آوری برادرم پشیمون شدم باید کار جئون رو راه بندازم که ولمون کنه ...
ا/ت. بادیگارد . سلام ( تعظیم کوتاه
چانگ هو. سلام خانم هان .... ( با دستش اشاره کرد که بشینه و ا/ت هم نشست ..
چانگ هو . شنیدم شما دختر خانم و آقای هان هستید
ا/ت . بله درسته من دخترشون هستم ..
چانگ . هو بابت فوتشون بهت تسلیت میگم ..... ونا واقعا برای من کار کردند امیدوارم تو هم بتونی مثل ونا کار کنی و وکیل خبره ای باشی
ا/ت . هستم آقای سو .. خیالتون راحت
چانگ هو. چون دختر هان هستی بهت اعتماد میکنم ...
اما باید بدونی کار ما شوخی نیست و اگر خیانتی ببینم کارت تمومه
ا/ت . نه آقای سو من خیانت نمیکنم ... مثل پدر و مادرم بهتون خدمت میکنم
چانگ هو . خوبه ... پس بعد از ظهر میریم باند ..
شغل و موقعیت اجتماعیه من رو میدونی دیگه .؟
ا/ت . بله آقا میدونم
چانگ هو . خوبه.... و اینکه تو داخل عمارت من زندگی میکنی تا بتونم روی کارت نظارت کامل داشته باشم و در صورت پروژه یا کار های یهویی راحت تر بتونیم باهم مشورت کنیم ...
ا/ت . بله هر طور که شما بفرمائید
چانگ هو. هومم.... دختر عاقلی و زیبایی هستی ... شاید بعد ها بهم نزدیکتر از یه وکیل ساده بشی .. ( پوزخند
ا/ت . ( فقط لبخند کوچکی زد اما می دونست پشت این حرفش چه قصدی داره پس از همین حالا برای خودش خط و نشون هایی کشید
چانگ هو . خوب خانم هان ا/ت .. بفرمائید به اتاقتون ایشون راهنمایت میکنن ..
ا/ت . بله ...( تعظیم کوتاه و با خدمتکار به اتاقش رفت
خدمتکار . با من امری ندارید خانم ؟
ا/ت . نه میتونی بری ( لبخند
خدمتکار . چشم ( تعظیم و رفت
ا/ت . هوففف.... خدایا این چه گیری بود من کردم گیر دوتا مرد افتادم هر دو تهدید به مرگ میکنن هر دو مافیا هر دو کله شق و البته از حق نگذریم هر دو جذاب بودن .... ولی به نظرم چانگ هو بهتر بود...
کوک. هعی دختر پرچونه دارم صداتو میشنوما ... کمتر چرت و پرت بگو
ا/ت . عه کجایی ( به اطرافش نگاه کرد
کوک . دختره خنگ ردیابت بلند گو داره صدام که میشنویی ..... منو باش کار به این مهمی رو به کی سپردم..
ا/ت . خیل خب حالااا
کوک . درست حرف بزن دختر حواست باشه چی پیش من داری .. دست از پا خطا کنی باید با برادر عزیزت خداحافظی کنی ..
ا/ت . باشه باشه .... ببخشید..
ادامه دارد......
PART 24
ا/ت . تقریبا نیم ساعت تو راه بودیم و بعد رسیدیم به عمارت سو چانگ هو ....
بادیگارد در رو واسم باز کرد و پیاده شدم ..
لعنتی خونه نبود که قصر بود قصررر ...
به راهنمایی بادیگارد وارد محوطه عمارت شدم و یه آقایی رو دیدم که روی مبل نشسته بود لعنتی خیلی جذاب بود یعنی پدر و مادر من برای این کار میکردن ؟
یه لحظه به سرم زد برای همین سو کار کنم اما با یاد آوری برادرم پشیمون شدم باید کار جئون رو راه بندازم که ولمون کنه ...
ا/ت. بادیگارد . سلام ( تعظیم کوتاه
چانگ هو. سلام خانم هان .... ( با دستش اشاره کرد که بشینه و ا/ت هم نشست ..
چانگ هو . شنیدم شما دختر خانم و آقای هان هستید
ا/ت . بله درسته من دخترشون هستم ..
چانگ . هو بابت فوتشون بهت تسلیت میگم ..... ونا واقعا برای من کار کردند امیدوارم تو هم بتونی مثل ونا کار کنی و وکیل خبره ای باشی
ا/ت . هستم آقای سو .. خیالتون راحت
چانگ هو. چون دختر هان هستی بهت اعتماد میکنم ...
اما باید بدونی کار ما شوخی نیست و اگر خیانتی ببینم کارت تمومه
ا/ت . نه آقای سو من خیانت نمیکنم ... مثل پدر و مادرم بهتون خدمت میکنم
چانگ هو . خوبه ... پس بعد از ظهر میریم باند ..
شغل و موقعیت اجتماعیه من رو میدونی دیگه .؟
ا/ت . بله آقا میدونم
چانگ هو . خوبه.... و اینکه تو داخل عمارت من زندگی میکنی تا بتونم روی کارت نظارت کامل داشته باشم و در صورت پروژه یا کار های یهویی راحت تر بتونیم باهم مشورت کنیم ...
ا/ت . بله هر طور که شما بفرمائید
چانگ هو. هومم.... دختر عاقلی و زیبایی هستی ... شاید بعد ها بهم نزدیکتر از یه وکیل ساده بشی .. ( پوزخند
ا/ت . ( فقط لبخند کوچکی زد اما می دونست پشت این حرفش چه قصدی داره پس از همین حالا برای خودش خط و نشون هایی کشید
چانگ هو . خوب خانم هان ا/ت .. بفرمائید به اتاقتون ایشون راهنمایت میکنن ..
ا/ت . بله ...( تعظیم کوتاه و با خدمتکار به اتاقش رفت
خدمتکار . با من امری ندارید خانم ؟
ا/ت . نه میتونی بری ( لبخند
خدمتکار . چشم ( تعظیم و رفت
ا/ت . هوففف.... خدایا این چه گیری بود من کردم گیر دوتا مرد افتادم هر دو تهدید به مرگ میکنن هر دو مافیا هر دو کله شق و البته از حق نگذریم هر دو جذاب بودن .... ولی به نظرم چانگ هو بهتر بود...
کوک. هعی دختر پرچونه دارم صداتو میشنوما ... کمتر چرت و پرت بگو
ا/ت . عه کجایی ( به اطرافش نگاه کرد
کوک . دختره خنگ ردیابت بلند گو داره صدام که میشنویی ..... منو باش کار به این مهمی رو به کی سپردم..
ا/ت . خیل خب حالااا
کوک . درست حرف بزن دختر حواست باشه چی پیش من داری .. دست از پا خطا کنی باید با برادر عزیزت خداحافظی کنی ..
ا/ت . باشه باشه .... ببخشید..
ادامه دارد......
- ۷.۳k
- ۰۶ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط