" چانيول سلام نظامى داد و گفت پدربزرگ، این چانیول ـه!"
" چانيول سلام نظامى داد و گفت پدربزرگ، این چانیول ـه!"
اون به پدربزرگش با صدای بلند سلام کرد و مراسم عبادت رو شروع كرد اون تو سکوت به مدت 5 دقیقه ادای احترام کرد و هرچيزى رو که از صمیم قلب ميخواست به پدربزرگش گفت اون گفت : متأسفم که نتونستم بيشتر به شما سر بزنم " همچنين با لبخند ادامه داد : من با نشون لشکر پیاده نظامم اينجا اومدم همونجايى كه شما خدمت ميكردى فکر ميكنم الان ديگه ميتونيد به من افتخار كنيد"
پدر چانیول هم اونجا پيشش بوده و گفته : "خوشحالم که پسرم به پدر من احترام ميزاره این لحظه ى خوشحالی و افتخاره "
اون به پدربزرگش با صدای بلند سلام کرد و مراسم عبادت رو شروع كرد اون تو سکوت به مدت 5 دقیقه ادای احترام کرد و هرچيزى رو که از صمیم قلب ميخواست به پدربزرگش گفت اون گفت : متأسفم که نتونستم بيشتر به شما سر بزنم " همچنين با لبخند ادامه داد : من با نشون لشکر پیاده نظامم اينجا اومدم همونجايى كه شما خدمت ميكردى فکر ميكنم الان ديگه ميتونيد به من افتخار كنيد"
پدر چانیول هم اونجا پيشش بوده و گفته : "خوشحالم که پسرم به پدر من احترام ميزاره این لحظه ى خوشحالی و افتخاره "
- ۶۰۱
- ۰۳ اسفند ۱۴۰۰
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط