{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان:#دخترم_باش

رمان:#دخترم_باش
#پارت_۲
_ من اینجام تا یه سال باقی مونده رو برات عفو
بگیرم !
عفو رهبری که شرایط داره اونم فقط برای شما امیر
کورد !
اخم غلیظی رو ی ابروهام نشست .
_ شرایط؟ !
حاجی تکیه ش رو به صندلی داد و گفت : پسر ...
مکث کرد .
-امیر کورد چهار محل شده پر از قاچاقچی ، نزول
خور و دله دزد، مثل قدیم مرد نداریم که جلوشون
بایسته، پلیس نمی تونه دخالت کنه چون چهار محل هر
سوراخش پره از آدم کش و قمه و اسلحه، کوچکترین
حرکتی از طرف پلیس ببینن زن و بچه و بی گناه رو
به رگبار می بندن !
دسته دسته بی وجدان ریخته تو چهار محل و با قلدری
خون مردم رو میمکن !
مردم هم گفتن بمیرن حاضر نیستن خونه زندگی و
خاکشون رو ول کنن و در برن .
چشم هام رو محکم بهم فشار دادم .
_ بقیه َگله کجان؟
ستوان سرش رو جلو آورد تازه تونستم اسمش رو از
روی پیراهنش بخونم، شاهو رنجبر !
نگاه آروم ی بهش انداختم .
_ بعد از تو همه تار و مار شدن هرکی رفت پی کار
و بار خودش چهار محل افتاده دست اوباش، نه اهلش !
همه منتظره داروغه ان !
فقط تو میتونی چهار محل رو آباد کنی ، گله رو جمع
کنی و همه رو بشونی سر جاشون !
رو بهش سر تکون دادم .
_ حاجی من سرم پیشت پایینه ولی سر همین داروغه و
جوی که بهم دادین زدم خانوادم رو بدبخت کردم .
من نه توان دارم مثل قبل گله رو جمع کنم نه اعتبار
سابق رو !
شاهو با لحن تندی گفت : عالوه بر بی معرفتی و
نامردی دروغگویی هم به صفات امیر کوردمون
اضافه شده زندون همچینت کرده بزرگ؟
گوشه ی لبم بالا پرید و تیز نگاهش کردم .
-نه شاهو، نه داداش کوچیکه ی شاهین چاقو کش؛ که
تا چند سال پیش دنبالمون میدویدی تا رات بدیم تو
دعواها ی چاله میدونی ، نه !
من هنـور اونقدر ُگمو بی هیبت نشدم که یه بچه ننگ
بچسبونه بهم ... فقط خواستم خودت مقور بیای که
واسه چی اینجا نشستی !
واسه قل قل خون تو رگات نعره میزنی سر چهار
محل، سر زادگاه و ناموست پسر !
من گله ی خودم رو نشناسم امیر کورد نیستم .
سرش رو پایین انداخت دستش روی سرش بود و
عرق از پیشونیش میچکید !
حاجی و نوروزی هیچ حرفی نمیزدن و توی سکوت
شاهد حرفای ما بودن !
حاجی با مالیمت گفت : شیر‌ حتی اگه پیر هم بشه
شیره !
به چهار محل فکر کن، به خانوادت که دارن اونجا
زندگی میکنن !
آروم بودم .
خیلی وقت بود سرم بوی قرمه سبزی نمیداد .
من هیچ جوره نمی خواستم برگردم و دوباره داروغه
شم ولی ... ولی یه چیزی ته دلم هلم میداد .
دلم پر می زد واسه دیدن رفیقای قلچماقی که اسم
خودشون رو گذاشته بودن گله، که اگه پشت هم بودن
آدم و عالم حریفشون نبود !
_ حرفی توش نیست آزادی همیشه خوبه حتی اگه با
مسئولیت باشه، این همه وقت جور کشیدیم بقیهش هم روش .
دیدگاه ها (۰)

رمان:#دخترم_باش#پارت_۳حاال هم اکه کاری نیست باید برم به بچه ...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۶۳-خب مطهره جون، بگو ببینم، عروسی ا...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱فصل اول : النه واز ) در زبان ُکردی به ...

رمان:#معشوقه_استاد#پارت_۱۶۲عطیه: کی بوده که حتی شماره تلفنشم...

part :۲۰ویو ات:یک دفعه به صورت پسر مو طلایی نگاه کردم دیدم ا...

محتوای ویدیو یه فیلم ضبط شده توسط دوربین های کنترل سرعت خیاب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط