رمان:#دخترم_باش#پارت_۲۱به سمت آراز رفت و یقه ش رو گرفت . _ ب...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۲۰_ من کی بهت یاد دادم قسم دروغ بخوری ؟...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۹بعد از خارج شدن از قهوه خونه بهش گفتم...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۸شاهین دود قلیون رو بیرون داد و گفت : ...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۷_ من وقت این کارا رو ندارم، دیر اومدم...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۶نگاهی به قیافه ی درهم سپهر انداختم، ا...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۵یه فرصت دوباره به من خطاکار داد تا چه...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۴متوجه لب گزیدن سپهر شدم . میدونستم با...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۳دستی به سرش کشیدم . _ تو دختر کوچولوی...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۲یه روز به خودم اومدم دیدم شدم بزرگ یه...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۱_بریم داخل براتون قیمه گذاشتم پر گوشت...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۰اخمی به ظاهرش کردم که سریع دهنش رو بس...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۹مهدی و شاهین و علی چشم دزدیدن که خنده ...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۸سنگین نگاهش کردم . _ نخواستم منو پشت م...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۷توی جمعیت کسی نبود امیر کورد رو نشناسه...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۶رو باز کردم به زور از روی کوله م پایین...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۵دستی به سرم کشید و محکم گفت : ناموس ام...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۴نگاه ی به آقا حشمت انداختم روی تخت بال...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۳حاال هم اکه کاری نیست باید برم به بچه ...

رمان:#دخترم_باش#پارت_۲_ من اینجام تا یه سال باقی مونده رو بر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط