#دخترم_باش
#آشــوب
#پارت_۱
#پارت_۱۰
#پارت_۱۱
#پارت_۱۲
رمان:#دخترم_باش#پارت_۲۱به سمت آراز رفت و یقه ش رو گرفت . _ ب...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۲۰_ من کی بهت یاد دادم قسم دروغ بخوری ؟...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۹بعد از خارج شدن از قهوه خونه بهش گفتم...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۸شاهین دود قلیون رو بیرون داد و گفت : ...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۷_ من وقت این کارا رو ندارم، دیر اومدم...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۶نگاهی به قیافه ی درهم سپهر انداختم، ا...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۵یه فرصت دوباره به من خطاکار داد تا چه...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۴متوجه لب گزیدن سپهر شدم . میدونستم با...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۳دستی به سرش کشیدم . _ تو دختر کوچولوی...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۲یه روز به خودم اومدم دیدم شدم بزرگ یه...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۱_بریم داخل براتون قیمه گذاشتم پر گوشت...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۱۰اخمی به ظاهرش کردم که سریع دهنش رو بس...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۹مهدی و شاهین و علی چشم دزدیدن که خنده ...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۸سنگین نگاهش کردم . _ نخواستم منو پشت م...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۷توی جمعیت کسی نبود امیر کورد رو نشناسه...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۶رو باز کردم به زور از روی کوله م پایین...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۵دستی به سرم کشید و محکم گفت : ناموس ام...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۴نگاه ی به آقا حشمت انداختم روی تخت بال...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۳حاال هم اکه کاری نیست باید برم به بچه ...
رمان:#دخترم_باش#پارت_۲_ من اینجام تا یه سال باقی مونده رو بر...
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط
{{#video_url}}
{{/video_url}}
{{ seo.summary }}
خانه
سوالات متداول
درباره ما
قوانین