جیمین دستش را آرام بالا آورد، قدرت ملایمش مثل نسیمی گرم د
جیمین دستش را آرام بالا آورد، قدرت ملایمش مثل نسیمی گرم در نوک انگشتانش جمع شده بود، آماده بود تا احساس آرامش را به آسا منتقل کند.
اما آسا قدمی به عقب رفت، از لمس فاصله گرفت و با صدایی لرزان اما مصمم گفت:
– من خوبم... نیازی نیست... واقعاً خوبم.
جیمین دستش را پایین آورد. چند لحظه سکوت بینشان حاکم شد.
او فقط نگاهش را روی آسا نگه داشت، بیهیچ پرسشی، فقط با نگاهی پر از فهم.
❤️تق تق
سوزی: آسا جونم خوبی....... ببخشید اگه بخاطر بازی من ناراحت شدی
آسا در را باز کرد
آسا: سوزی...من خوبم
❤️
اما آسا قدمی به عقب رفت، از لمس فاصله گرفت و با صدایی لرزان اما مصمم گفت:
– من خوبم... نیازی نیست... واقعاً خوبم.
جیمین دستش را پایین آورد. چند لحظه سکوت بینشان حاکم شد.
او فقط نگاهش را روی آسا نگه داشت، بیهیچ پرسشی، فقط با نگاهی پر از فهم.
❤️تق تق
سوزی: آسا جونم خوبی....... ببخشید اگه بخاطر بازی من ناراحت شدی
آسا در را باز کرد
آسا: سوزی...من خوبم
❤️
- ۶.۶k
- ۲۹ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط