{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شاهزاده‌های دهکده‌های دیگر با صدای بلند خندیدند و گفتند:

شاهزاده‌های دهکده‌های دیگر با صدای بلند خندیدند و گفتند:
– امکان نداره! شاهزاده برایان، حتماً اشتباه می‌کنی... چطور ممکنه آسا از تهیونگ بترسه؟

اما هفت برادر، که همه ماجرا را می‌دانستند، ساکت ماندند و هیچ‌کدام واکنشی نشان ندادند.

آسا با ترس و اضطراب نگاه می‌کرد، اما هیچ‌کس حرفی نزد تا راز پنهان همچنان محفوظ بماند.
🤍تهیونگ نگاهش را به آسا دوخت. صدایش آرام، ولی جدی و پر از چیزی ناپیدا بود:

– چرا از من می‌ترسی؟

آسا سرش را پایین انداخت. انگشتانش را در هم گره کرده بود و به سختی نفس می‌کشید.

تهیونگ یک قدم نزدیک‌تر آمد. صدایش پایین‌تر، اما محکم‌تر:

– چرا... از من... می‌ترسی؟

آسا هنوز چیزی نگفت. فقط نگاهش لرزید... و بغضی بی‌صدا در گلویش نشست.🤍

🖤آسا بی‌آنکه به تهیونگ نگاه کند، با صدایی لرزان رو به جیمین گفت:

– جیمین... می‌شه برم توی اتاقمون؟

جیمین که سکوت سنگین فضا را حس کرده بود، با نگاهی کوتاه به تهیونگ سر تکان داد:

– آره، بیا... بریم.

آسا سریع از جایش بلند شد و بی‌آنکه پشت سرش را نگاه کند، از جمع فاصله گرفت. تهیونگ همچنان ایستاده بود و به جای خالی آسا خیره مانده بود.🖤

💙جیمین با نگرانی در را بست و آرام به سمت آسا رفت.
– آسا، حالت خوبه؟...
آسا پشت به او ایستاده بود، شانه‌هاش می‌لرزید.
جیمین یک قدم نزدیک‌تر شد، صدایش نرم‌تر و آهسته‌تر شد:
– آسا... تو... داری گریه می‌کنی؟
آسا دستی به صورتش کشید اما نتوانست اشک‌ها را پنهان کند. نفسش شکست.
– من... نمی‌خواستم جلوی همه اینطوری بشم... من فقط... خسته‌م.
جیمین در سکوت کنارش ایستاد. نه با دلسوزی، بلکه با درکی آرام.
💙
دیدگاه ها (۲)

جیمین دستش را آرام بالا آورد، قدرت ملایمش مثل نسیمی گرم در ن...

جیمین دستش را آرام بالا آورد، قدرت ملایمش مثل نسیمی گرم در ن...

لیان نگاهی به کوک انداخت و گفت:– حقیقت یا جرأت؟کوک با اعتماد...

سوزی با صدایی لرزان قدمی جلو رفت:– تهیونگ...تهیونگ بدون اینک...

MIDNIGHT BET

TOW BROKEN THINGS

رمان بلک گلد P۳سکوت سنگینی که تهیونگ پشت سرش گذاشته بود، مثل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط