{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

حکم اعدام بود، اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دا

حکم اعدام بود، اعدامی لحظه ای مکث کرد و بوسه ای برطناب دار زد، دادستان گفت صبرکنید، آهای زندانی این چه کاریست؟ زندانی خنده اي کرد و گفت: بیچاره طناب نمیذاره زمین بیفتم ولی آدمهابدجور زمینم زدن...!!!
دیدگاه ها (۹)

دید پنهان انفجار اشکار

✈️ چند روز بیشترپارت ۱۹بعد از کافه، بدون برنامه مشخصی توی خی...

چندپارتی تهیونگ

🖤My little girl~» 🖤دختر کوچولوی من~» 🖤Part آخرجونگکوک سر تکو...

ᴘᴀʀᴛ ۱۷ | یه روز متفاوتصبح روز بعد...حیاط پرورشگاه مثل همیشه...

𝑻𝒉𝒆 𝑲𝒊𝒏𝒈’𝒔 𝑨𝒓𝒕𝒊𝒔𝒕𝑺𝒆𝒂𝒔𝒐𝒏 𝟐𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟑آن شب، یونا و یونگی کنار پنجر...

رز آبی پارت ۳۲

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط