{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۱۱

پارت ۱۱
زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🖤🎚



ویو جونگ کوک

داشتم صبحانه می خوردم که ا.ت امد. تا میخواست بشینه که باهام صبحانه بخوره زنگ در به صدا در امد
با تعجب به در نگاه کردم. با خودم گفتم یعنی کی می تونه باشه اونم این موقع صبح باشه به ا.ت گفتم که بشینه ببینم کی امده در می زنه. رفتم در رو باز کردم که جاناتان دوست پسر ا.ت بود. تا اون قیافه ی ت. خ. م. ی شو دیدم اخم هام تو هم رفت.
جاناتان: عه سلام جونگ کوک حالت چطوره خوبی
جونگ کوک: خوبم تو چطوری اینجا چی کار می کنی؟
جاناتان: هیچی ببینم ا.ت خونه هست؟
با حرفش اخمم پرنگ تر شد با جدیت تمام گفتم: چی کارش داری؟
با خنده ی حال بهم زنش بهم نگاه کرد و گفت: هیچی گوشیم نیست دارم دنبالش می گردم گفتم شاید اینجا باشه
جونگ کوک: اهان خب برات پیدا می کنم میارم فردا بیا دوباره اینجا باشه؟
با خنده گفت: باشه خدافظ کوکی
با این حرف باعث شد که بخوام بزنم تو گوشش ولی این کار رو نکردم
در رو بستم و رفتم سر میز
ا.ت: کی بود؟
جونگ کوک: هیشکی
ا.ت: پس با کی جلو در دوساعت حرف می زدی؟
جونگ کوک: به تو ربطی نداره (از جاشم بلند شدم و به سمت اتاقم رفتم و ادامه دادم) تو هم یه جای فضولی کنی صبحونه تو


همکاری با :@papi_em
دیدگاه ها (۲۱)

پارت ۱۲ زندگی مافیایی من با پسر عمو خشن 🖤🎚فضولی کنی صبحونه ت...

پارت ۱۳ و ۱۴زندگی مافیایی با پسر عمو خشن🖤🎚ویو ا.ت الان یم سا...

پارت ۹زندگی مافیایی یا پسر عمو خشن من🗡🎚رفتم تو اتاقم یه دوش ...

پارت ۸زندگی مافیایی با پسر عمو خشن من 🎚🗡ا.ت ویو یهو پام لیز ...

کوک با سرعت بالا رفت به فرودگاهکوک به باندش خبر داد که جلوی ...

love in the dark②⑧یک هفته بعد (شب) داشتم تلویزیون میدیدم که ...

Love in the dark①⑨ا/ت: صبحانه باید چیز گرم بخوری نگران بودم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط