یک موسیقی از یک آکاردئون کهنه که خاطراتش را مینواخت
- یک موسیقی، از یک آکاردئونِ کهنه، که خاطراتش را مینواخت..
چیزی مثلِ یک لبخندِ مجسم، مثلِ عطری که از زدنش خسته نمیشد.. مثلِ بوسهای که هنوز گونهاش را قلقک میداد.
آن موسیقی دستی داشت، که قلبش را از سینه بیرون میکشید، جلویِ چشمانش میگرفت.. تا آن را ببیند.
و صدایی که زیرِ گوشش پچپچ میکرد: ' دورانِشیرین، پایانِتلخ، خاطراتِبغلکردنی، اگر همان آدمِ سابق بود، هنوز هم دوستش داشتی. '
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
چیزی مثلِ یک لبخندِ مجسم، مثلِ عطری که از زدنش خسته نمیشد.. مثلِ بوسهای که هنوز گونهاش را قلقک میداد.
آن موسیقی دستی داشت، که قلبش را از سینه بیرون میکشید، جلویِ چشمانش میگرفت.. تا آن را ببیند.
و صدایی که زیرِ گوشش پچپچ میکرد: ' دورانِشیرین، پایانِتلخ، خاطراتِبغلکردنی، اگر همان آدمِ سابق بود، هنوز هم دوستش داشتی. '
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
- ۱.۷k
- ۰۳ آذر ۱۴۰۱
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط