عزیزم عطر کهنهی یاسم بهار میانهی پاییزم

- عزیزم، عطرِ کهنه‌یِ یاسم ، بهارِ میانه‌یِ پاییزم، . .
نت‌هایِ درهم ریخته‌یِ روحت، گره‌هایِ میانِ فرِ موهایت و شبنم‌هایِ چکیده از چَشمت را . .
همه‌اش را با خاطرهٔ‌ اولین روزی که دوستم داشتی تاخت میزنم . .
و با احساسِ خوشایندِ لرزشِ سینه‌ات، از تپش‌هایِ قلبت، زخم‌هایت را بخیه میکنم . .
فقط امشب هم به خوابم بیا . . عهد میکنم میهمان‌نواز باشم . .
یک امشب را با من چای بنوش،
قول می‌دهم سپیده که تابید، خداحافظی کنم.
-𝓠𝓾𝓮𝓻𝓮𝓷𝓬𝓲𝓪"
دیدگاه ها (۰)

- از دوست داشتنت، همینقدر میدانم، . . که نمی‌دانم چطور دوستت...

- جانش درد، چشمانش درد، کلامش درد و کالبدش برایِ روحش تنگ بو...

- تنش مثلِ مبارزِ از میدان برگشته،زخم‌آلود، کبود، خون‌آلوده ...

- یک موسیقی، از یک آکاردئونِ کهنه، که خاطراتش را می‌نواخت..چ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط