{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Vampire and witch

Vampire and witch
Part 7
*یکسال بعد*
کوک: ما صاحب یه دختر کوچولو شدیم که دورگه اس نباید اینطوری می‌شد اهه یعنی هم خون آشامه هم جادوگر ولی خیلی اذیت میشه و گریه میکنه..چون دندوناش اذیتش میکنن و همش لباشو زخم میکنه..هنوز کوچولوعه و زود زود گریه میکنه
یونا: ب..ا..ب..اا..( گریه)
کوک: بغلش کردم* دوباره؟... یه دستمال برداشتم و خون لبشو پاک کردم
ا/ت: باید زودتر یکسری بکنیم
کوک: باید یه راهی باشه سه تامون انسان بشیم..
ا/ت: پس چرا تا الان انسان نشدیم؟
کوک: نمیدونم..نمیدونم..آهااا بیا بریم پیش اون پیرمرد تایلندیه اون حتما یه چیزی میدونه
ا/ت: دستشو گرفتم و با سرعت رسیدیم تایلند جلوی مغازه پیر مرده*
پیرمرد: به به سلام مشتاق دیدار..میبینم بچه دارهم شدین
ا/ت: بعله دخترمون یه دورگه شده نمیدونیم چیکار کنیم..خیلی اذیت میشه و ماهم خسته شدیم
پیر مرد: پس میخواین انسان شین ( روبه کوک) استادت حدس میزد این اتفاق بیوفته پس یه دارویی ساخت که تبدیل به انسان شین
کوک: خب کو؟.. کجاس؟
پیرمرد: اینحا نیس...تو ژاپن تو یه غار تو کوه هیمالیاس باید پیداش کنین..استادت نمی‌خواست دست کسی جز تو بهش برسه...
کوک: شما چه نسبتی با ایشون دارین؟
پیرمرد: هعییی برادر بزرگش بودم..اون دارو رو با کمک هم ساختیم
کوک: ..متاسفم
پیرمرد: دیکه کاریه که شده منم دیگه پیر شدم..‌
ا/ت: پس شما هم جادوگرین
پیرمرد: آره ما خانوادگی جادوگریم..مراقب دخترتون باشید اون خیلی ضعیفه
یونا: ماما.. ( ضعیف)
ا/ت: یونا رو از کوک گرفتم.. کوککک دارو ش داروشش عجله کنن
کوک: هول شدن**** چیزی نیست فداش بشم
یونا: باباااااا ( گریه)
کوک: بغلش کردم و بوسیدمش جونم عشقممم..تموم شددد
دیدگاه ها (۱)

پرش زمانی 1 روز قبل عروسیویو ا. ت امروز باید با کوک برم خرید...

تکپارتی جونگ کوک

سناریو مایکی پارت اخر

این عشق فیک نیستپارت 4//ویوی شب // //ویوی کوک// ...

(دلداده)زنگ زدم جونگکوک به به ثانیه نکشید که جواب داد جونگکو...

Iove and the moonPart26کوک: خب خانم یونا خب ول خرجی کردی یون...

یونگی ویوکانگ لی رفت بیرون معلوم بود ا/ت میخواد گریه کنه آخی...

~~~~~(عشق ممنوعه)~~~~~~ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط