سنگدل
#سنگدل
part 19
جینو این رفتارش را درک نمیکرد
درک نمیکرد که چرا با رومی مهربان شده
چرا با اذیت شدن رومی اورا اذیت میکرد
چرا با دیدن خوشحالی رومی خوشحال میشد
چرا با وجود رومی اینجوری میشد
نمیفهمید
از رفتار خودش با رومی چیزی متوجه نمیشد
رومی غرق فیلم بود ولی جینو غرق فکر
جینو غرق فیلم بود که ناگهان دستی جلو صورتش آمد
+ارباب
_ها..عا..چیشده؟؟
+تلفنتون زنگ میخوره
جینو نگاهی به گوشیش انداخت
سونگ بود
بلند شد و گوشی را جواب داد و به طرف اتاق حرکت کرد
_الو
! جینو این هان میخواد رومی رو بدزده
_چی؟؟
! جاسوسی که تو عمارتش گذاشتم الان بهم خبر داد انگار الان تو راه عمارتته
_واسه چی دنبال رومی عه؟؟
بعد از تمام شدن این جمله جینو صدای جیغ رومی آمد که فریاد زد
+اربابب
_سونگگ سریع بیا اینجا
و سریع قطع کرد و به سالن پذیرایی رفت
_رومیی
هان=اوو جینو اومدی
_ولش کن
هان=چرا باید شخص مورد علاقم و ول کنم که پیش تو بمونه
+ولم کنن..اربابب نجاتم بدید
هان محکم به دهان رومی سیلی زد
لب رومی زخمی شد
جینو با دیدن لب زخمی رومی عصبی شد
چشمای رومی از ترس زیاد میلرزید
هان خواست چیزی بگوید که ناگهان تیر خورد
هان روی زمین افتاد
جینو سرش را بالا آورد
سونگ بود
رومی از ترس از هوش رفت
جینو سریع رومی را گرفت و مانع افتادنش شد
رومی را بغل گرفت
_سونگ به نگهبانا بگو بیان اینجا رو جمع کنن
! باشه
رومی را به اتاق برد و با دکتر شخصی اش تماس گرفت
دکتر=بله ارباب
_دکتر سریع خودت و برسون عمارت
دکتر=چشم ارباب
10 دقیقه ای گذشت که دکتر آمد
نگاهی به رومی انداخت و یک سرم به رومی وصل کرد
دکتر=دچار شک شدن یکم استراحت کنن خوب میشن
_مطمئنی چیزیش نیست
دکتر=بله ارباب
_باشه
ادامه دارد......
part 19
جینو این رفتارش را درک نمیکرد
درک نمیکرد که چرا با رومی مهربان شده
چرا با اذیت شدن رومی اورا اذیت میکرد
چرا با دیدن خوشحالی رومی خوشحال میشد
چرا با وجود رومی اینجوری میشد
نمیفهمید
از رفتار خودش با رومی چیزی متوجه نمیشد
رومی غرق فیلم بود ولی جینو غرق فکر
جینو غرق فیلم بود که ناگهان دستی جلو صورتش آمد
+ارباب
_ها..عا..چیشده؟؟
+تلفنتون زنگ میخوره
جینو نگاهی به گوشیش انداخت
سونگ بود
بلند شد و گوشی را جواب داد و به طرف اتاق حرکت کرد
_الو
! جینو این هان میخواد رومی رو بدزده
_چی؟؟
! جاسوسی که تو عمارتش گذاشتم الان بهم خبر داد انگار الان تو راه عمارتته
_واسه چی دنبال رومی عه؟؟
بعد از تمام شدن این جمله جینو صدای جیغ رومی آمد که فریاد زد
+اربابب
_سونگگ سریع بیا اینجا
و سریع قطع کرد و به سالن پذیرایی رفت
_رومیی
هان=اوو جینو اومدی
_ولش کن
هان=چرا باید شخص مورد علاقم و ول کنم که پیش تو بمونه
+ولم کنن..اربابب نجاتم بدید
هان محکم به دهان رومی سیلی زد
لب رومی زخمی شد
جینو با دیدن لب زخمی رومی عصبی شد
چشمای رومی از ترس زیاد میلرزید
هان خواست چیزی بگوید که ناگهان تیر خورد
هان روی زمین افتاد
جینو سرش را بالا آورد
سونگ بود
رومی از ترس از هوش رفت
جینو سریع رومی را گرفت و مانع افتادنش شد
رومی را بغل گرفت
_سونگ به نگهبانا بگو بیان اینجا رو جمع کنن
! باشه
رومی را به اتاق برد و با دکتر شخصی اش تماس گرفت
دکتر=بله ارباب
_دکتر سریع خودت و برسون عمارت
دکتر=چشم ارباب
10 دقیقه ای گذشت که دکتر آمد
نگاهی به رومی انداخت و یک سرم به رومی وصل کرد
دکتر=دچار شک شدن یکم استراحت کنن خوب میشن
_مطمئنی چیزیش نیست
دکتر=بله ارباب
_باشه
ادامه دارد......
- ۲.۳k
- ۳۰ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط