{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

عنوان📃:خود کرده را تدبیر نیست

عنوان📃:خود کرده را تدبیر نیست
پارت 𝟷
علامت ات{+}
علامت ایزول{ـ}
علامت جیمین{×}
_____________ویو صبح__________________
+:ایزول بیدار شو

ـ:مگه تو نمی‌خوای بری سرکار

+:تو نمی‌خوای صبحانه بخوریم

ـ:هومم

+:بلند شووو

ــــــــــــــــــــــــ ویو بعد صبحانه ـــــــــــــــــــــــ
ـ:مرسی خواهر قشنگم

+:خواهش میکنم عزیزم نوش جونت

(+) یه نگاه به ساعت انداختم ۸:۳۰ بود بلند شدم یه دوش ده مینی گرفتم و سریع
موهامو سشوار کشیدم رفتم یه آرایش ملایم کردم و به لباس نسبتا باز پوشیدم رفتم به سوی رستوران

علامت رئیس جونگ{°}
ــــــــــــــــ ویو رستوران ـــــــــــــــــ
°:چرا انقدر دیر دختر

+:ببخشید رئیس جانگ دیگه تکرار نمیشه

°:خیلی خب برو سر کارت دختر

+:خب الان چیکار کنم

°:طرفا رو بشور

+:باشه

ـــــــــــ فلش بک ساعت ۳ ظهر ـــــــــــــ

+:بفرمایید کوفته ی برنجی با سالمون خام تقدیم به شما بازم به ما سر بزنید

°:خسته شدی دختر

+:چرا دروغ بگم آره

°:برو استراحت کن برات یه دوکی بوکی داغ بیارم

+:وای مرسی رئیس شما یدونه ای

°:خیلی خب باشه (خندهه)برو بشین

ـــــــــــــــــــ ویو ات ـــــــــــــــــــــــــــ
رفتم نشستم پشت پنجره دیدم داره بارون میاد خیلی هوس بارون کرده بودم بدون چتر رفتم زیر بارون قدم زدم داشتم می‌رسیدم به فروشگاه لوته

ـــــــــــــــــ ویو جیمین ـــــــــــــــــ
خیلی یهویی هوس کردم برم فروشگاه لوته رفتم که یو بارون شروع کرد به باریدن یادم رفته بود چتر بخرم رفتم کنار یه مغازه ای وایسادم تا بارون بند بیاد همه نگام میکردن انگار روح دیدن یادم اومد مافیام یهو دختری نظررمو جلب کرد خیلی خوشگل بود یه لباس نسبتا باز پوشیدن بود باعث می‌شد که تحریک شم انگار زن زندگیم بود

علامت بادیگارد ها {#}

ــــــــــــــــ مکالمه جیمین و بادیگاردهاـــــــــــــــــــ
# :بله رئیس

×:سریع بیاین فروشگاه بوته نزدیک مغازه یه جاجانگ میون

#:نزدیک الان میایم
ـــــــــــــــ پایان مکالمه ـــــــــــــــ
#:بله رئیس

×:اون دختره رو میبینین

#:اره

×:برام بیارینش عمارت

#:حتما رئیس

مرسی که حمایت میکنی💗✨
دیدگاه ها (۰)

ᴘᴀʀᴛ۲۸ | یه شب بارونیچند روز بعد...از صبح هوا ابری بود.آرا ب...

پارت 46🌲 ویو آتآت با خنده گفت:ـ باشه دایی 😂🌿 ویو تهنمی‌دونم ...

“L’amour est la seule passion qui ne souffre ni passé ni ave...

پارت ۱۶ فردای اون روز، حدود ساعت چهار عصر، صدای زنگ گوشیم او...

From hate to lovePart::1علامت ارتمیس _علامت جونگ کوک +«ویو ا...

رمان :تاوقتی که عاشقت شدم

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط