شب تولدم
شب تولدم
پارت 2
ات: مرسی
پرش ساعت 9
جونگ کوک: بریم وسایل رو بزاریم عمارت
ات:بریم
ویو ات: راه افتادیم به سمت خونه همش به اون زنی که دیدیم و میگفت مادرمه فکر میکردم
جونگ کوک: تو فکری
ات: اره تو فکر اون زنم همش میگفت تو تنها یادگاری مادرتی بیا دخترم پیش من چرا چرت و پرت میگفت اصلا جمله هاش بهم نمیخورد اما یچیزی هست
جونگ کوک: اونا..... اونارو ول کن بعد بهت میگم فقط امروز نه امروز ....... امروز تولدته پس بزار برای بعد
ات: کوک من میخوام بدونم همه چیز رو میگی
جونگ کوک: حالا میگم بعدا
ویو ات: میدونستم وقتی کوک میگهه حالا بعدا میگم قرار نیست چیزی بدونم از این ماجرا پس خودم باید قضیه رو بفهمم
ات: هوففف
جونگ کوک: برو وسایلو بده به اجوما و برگرد
ات: چرا
جونگ کوک: ناهار
ات: بیرون؟
جونگ کوک: اره
ات: ایول دو روزه بیرون نرفتیم ناهارو (دارم به بدبختیام می اندیشم دو روز نرفتیم بیرون؟ چقد بخبخم😂😂😂)
۲مین بعد:
ات: اومدمم
جونگ کوک: بریم
ات: بریم
یکم بعد
جونگ کوک: رسیدیم برو داخل
ات: اوم
ویو ات:
رفتیم داخل رستوران سر یه میز دو نفره نشستیم از منو یه کیمچی سفارش دادیم و بهمون گفتن یکم طول میکشه که کوک قبول کرد
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: جانم
ات: جونگ کوک من که میدونم تو نه پدرمی نه برادرمی و حتی میدونم یکی از فامیلامم نیستی میدونم هیچکدوم نیستی
جونگ کوک: خب قراره سوال جدید داشته باشیم بقیش
ات: چه حسی به من داری چرا داری منو بزرگ میکنی ازم مراقبت میکنی تو خیلی پولداری چرا باید منو مثل دخترت بدونی
جونگ کوک: ات.... ببین... خب........ تو نمیدونی...... چقدر سخته
ات: چی سخته
جونگ کوک: بهت میگم خودمو راحت میکنم 2 سال تو دلم کردم بسه
ات: افرین بگو
جونگ کوک: من یه مافیام.....
ات: نه بابا جدی هوفف
جونگ کوک: من یه مافیام میدونی چقدر عاشق شدن برای یه مافیا سخته
ات: چی
جونگ کوک:(نفس عمیق کشید از پنجرهبه بیرون نگاه کرد) فکر نمیکردم من 28 ساله بزرگترین مافیای جهان دیوانه وار عاشق یه دختر 15 ساله بشم تازه اون موقعی که عاشقش شدم 12 سالش بود (به چشمای ات نگاه کرد) ات.... من..... من عاشقت شدم
ات: جونگ کوک: حالت خوبه
جونگ کوک: من دیگه هیچی دست خودم نیست عاشقتم میدونم حتی این اشتباه ولی... دوست دارم با تموم وجودم
ات: ولی این عشقمون نشدنی جونگ کوک نشدنی
جونگ کوک: عشقمون؟ همین کلمه کافیه به نظرم ات من دوساله منتظرم فقط بگی میخوای با من ازدواج کنی همه چیز درست میشه
ات:....
بچه ها دو پارتشو گذاشتم 6 پارت نوشتم اگه حمایت کنین میبرم تعداد رو بالا
حداقل برا این پارت
20 تا لایک
10 تا کامنت
5 تا بازنشر
4 فالو میخوام
اگه نرسیم همون 6 پارت رو میزارم دیگه هم فیک نمینویسم 😂😂
تا سه شنبه
پارت 2
ات: مرسی
پرش ساعت 9
جونگ کوک: بریم وسایل رو بزاریم عمارت
ات:بریم
ویو ات: راه افتادیم به سمت خونه همش به اون زنی که دیدیم و میگفت مادرمه فکر میکردم
جونگ کوک: تو فکری
ات: اره تو فکر اون زنم همش میگفت تو تنها یادگاری مادرتی بیا دخترم پیش من چرا چرت و پرت میگفت اصلا جمله هاش بهم نمیخورد اما یچیزی هست
جونگ کوک: اونا..... اونارو ول کن بعد بهت میگم فقط امروز نه امروز ....... امروز تولدته پس بزار برای بعد
ات: کوک من میخوام بدونم همه چیز رو میگی
جونگ کوک: حالا میگم بعدا
ویو ات: میدونستم وقتی کوک میگهه حالا بعدا میگم قرار نیست چیزی بدونم از این ماجرا پس خودم باید قضیه رو بفهمم
ات: هوففف
جونگ کوک: برو وسایلو بده به اجوما و برگرد
ات: چرا
جونگ کوک: ناهار
ات: بیرون؟
جونگ کوک: اره
ات: ایول دو روزه بیرون نرفتیم ناهارو (دارم به بدبختیام می اندیشم دو روز نرفتیم بیرون؟ چقد بخبخم😂😂😂)
۲مین بعد:
ات: اومدمم
جونگ کوک: بریم
ات: بریم
یکم بعد
جونگ کوک: رسیدیم برو داخل
ات: اوم
ویو ات:
رفتیم داخل رستوران سر یه میز دو نفره نشستیم از منو یه کیمچی سفارش دادیم و بهمون گفتن یکم طول میکشه که کوک قبول کرد
ات: جونگ کوک
جونگ کوک: جانم
ات: جونگ کوک من که میدونم تو نه پدرمی نه برادرمی و حتی میدونم یکی از فامیلامم نیستی میدونم هیچکدوم نیستی
جونگ کوک: خب قراره سوال جدید داشته باشیم بقیش
ات: چه حسی به من داری چرا داری منو بزرگ میکنی ازم مراقبت میکنی تو خیلی پولداری چرا باید منو مثل دخترت بدونی
جونگ کوک: ات.... ببین... خب........ تو نمیدونی...... چقدر سخته
ات: چی سخته
جونگ کوک: بهت میگم خودمو راحت میکنم 2 سال تو دلم کردم بسه
ات: افرین بگو
جونگ کوک: من یه مافیام.....
ات: نه بابا جدی هوفف
جونگ کوک: من یه مافیام میدونی چقدر عاشق شدن برای یه مافیا سخته
ات: چی
جونگ کوک:(نفس عمیق کشید از پنجرهبه بیرون نگاه کرد) فکر نمیکردم من 28 ساله بزرگترین مافیای جهان دیوانه وار عاشق یه دختر 15 ساله بشم تازه اون موقعی که عاشقش شدم 12 سالش بود (به چشمای ات نگاه کرد) ات.... من..... من عاشقت شدم
ات: جونگ کوک: حالت خوبه
جونگ کوک: من دیگه هیچی دست خودم نیست عاشقتم میدونم حتی این اشتباه ولی... دوست دارم با تموم وجودم
ات: ولی این عشقمون نشدنی جونگ کوک نشدنی
جونگ کوک: عشقمون؟ همین کلمه کافیه به نظرم ات من دوساله منتظرم فقط بگی میخوای با من ازدواج کنی همه چیز درست میشه
ات:....
بچه ها دو پارتشو گذاشتم 6 پارت نوشتم اگه حمایت کنین میبرم تعداد رو بالا
حداقل برا این پارت
20 تا لایک
10 تا کامنت
5 تا بازنشر
4 فالو میخوام
اگه نرسیم همون 6 پارت رو میزارم دیگه هم فیک نمینویسم 😂😂
تا سه شنبه
- ۳۰.۳k
- ۱۶ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۳۵)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط