{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

وقتی بچه دارید و .....

وقتی بچه دارید و .....
----------------------------------------------------
من و تهیونگ اصلا به تِها که تنها فرد بی گناه و کوچولوی خونه بود دقت نکردیم...

+ت.تهیونگ ت‌تها نیستتتتت!
-چرت و پرت نگو..
+ب.بخدا تها نیست..
-تها!بابایی!کجایی؟

کل خونه رو زیر رو کردیم..نبود‌‌‌.. برای بار دوم رفتم اتاقش که دوباره بگردم و برقا رو روشن کردم...صدای هق هق میومد...یه نفس راحت کشیدم..در کند دیواری شو باز کردم..

+مامانی؟قلبم،عمرم،جونم قربونت بشم..(بغلش کرد)

تهیونگ دوید سمت تها..

-وایی تها! سکته کردیماا
÷من باهاتون قهرم..
-چرا عروسکم؟
÷دعوا کردید!
-......

خونه تو سکوت غرق بود..غیرقابل باور بود..هرشب صدای خنده سه تاییمون میومد ولی الان...نه فقط صدای هق هق های من و تها داخل اتاق بود‌‌‌....
تهیونگ تو پذیرایی بود‌‌...

ویو تهیونگ..
آخ دستم بشکنه..نباید میزدمش‌‌.ولی خب تقصیر اونم بود اون قرار داد مهم کمپانی بود‌‌‌..فدای یه تارموش..هرچی باشه اون تها‌ رو به من داده‌‌‌‌..رفت دم در اتاق..تق تق.

-زندگیم..جونم..غلط کردم.‌..د.دست خودم نبود‌‌ بیام تو؟
÷ اره بابایی بیا.‌‌.
ته اومد رو تخت پیش من و تنها..
دیدگاه ها (۴)

وقتی بچه دارید و .....--------------------------------------...

سناریو جونگکوک

رمان دریای عشق فصل دوم پارت ۱۹ویو تهیونگ یک هفته هست که یونا...

آتیشی که از بارون شروع شدprt8ویوی جونگکوکتا وقتی به خونه رسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط