پارت هفت
پارت هفت
#خوناشام_جذاب_من
ات:که یهو باد عجیبی اومد و پنجره های اتاقم باز شدن و محکم خوردن به دیوار که یکی از شیشه هاش شیکست بلند شدم روی تخت نشستم
نامجون:اینجوری نمیشع.... فردا پنجره اینجا رو عوض میکنم تا اونوقت تو تو اتاق یکی از ماها بمون
ات:(از شوگا و جونگ کوک و تهیونگ و جیمین میترسیدم... یا تو اتاق جی هوپ یا جین...یا اینکه نامجون بمونم... دیدم اون دو تا یه جوری نگام میکنن گفتم)
ات:اگه اشکالی نداره تو اتاق جی هوپ بخوابم
نامجون:باشه... خدمت کار بیا اینا رو ممع کن
خدمت کار۲:چشم ارباب جوان
ات: شونه و لباسام رو برداشتم و رفتم تو اتاق جی هوپ داشت اهنگ گوش میداد
ات:میتونم بیام تو
جی هوپ:..ها؟ .. اره بیا..
ات:لباس خوابم رو پوشیدم و نشستم روی صندلی تا موهام رو شونه کنم
جی هوپ:من دارم میرم حموم ...
ات:باشه... برو(نیم ساعت گذشت ...رفتم پایین و اب خوردم خواب از چشام می ریخت بی رون به زور چشامو باز نگه داشته بودم تا خوابم نبره وقتی رفتم تو اتاق جی هوپ رو با بالا تنه ل/خ/ت دیدم ...داشت بلوزشو میپوشید که یهو وقتی برگشت منو دید ترسید)
جی هوپ:بسملا ......هوففف تویی؟(داشت سعی میکرد دکمه لباسش رو ببنده ولی نمیتونست) این چرا نمیشهههه
ات:بده من ببندم...... اها بیا
جی هوپ :ممنون ات...
ات:خواهش میکنم...
ات:رفتم بخوابم که یهو دوباره قلبم درد گرفت خیلی درد داشت
جی هوپ:اتتت... ات چی شد؟
ات:دستم و گذاشته بودم روی قلبم و با لکنت گفتم(ق...قلبم ...خیلی..د..درد میکنه)(با گریه)
جی هوپ: رفتم بغلش کردم و ارومش کردم(هی هی هی اروم باش یه نفس عمیق بکش ... نترس باشه الان درست میشه یه بوسه ای روی موهاش میزاره)
ات:بعد از کمی دردش رفتو روی تخت دراز کشیدم
جی هوپ:برات اب بریزم؟
ات: ممنون میشم یه لیوان اب بدی بهم
جی هوپ:باشه ... بلند شو... بیا بخور ... قلبت دیگه درد نمیکنه؟
ات:ممنون.... نه درد نمیکنه
جی هوپ :باشه ...
ات:اولش کمی ازش میترسیدم...اما ...تصمیم خوبی گرفتم که اومدم اینجا...جی هوپ انگار با اونا فرق داره ... محربون تره..بعد چند مین خوابم برد که دوباره رویای بچگی های اونا رو دیدم
جی هوپ:(داشت گریه میکرد)
ات:چرا داره گریه میکنه؟
جین:داداشییی.... هق...گریه نکن..هق ..ببین من مواضبتم باشه؟ ببین اگه مامان تورو اینجور میدید...هق ناراحت میشد... گریه نکن داداشیی(با گریه)
جی هوپ:خودتم که داری گریه میکنی.... من مامان رو میخوام چرا از بینموم رفت؟ همش تقصیر اون مرده هست
م.ته:اینجا چه خبرهه؟(با داد) صدای نق نق هاتون تا پایین میاد جغله ها... ساکت باشید(رفت)
ات:دلم براشون سوخت... اون زنیکه چطور میتونه با ایک بچه ها اینجور رفتار کنه
نامجون:بچه هااا.... خوبید؟ گریه نکنید باشه؟..(اشکای جین و جی هوپ رو پاک میکنه)
جی هوپ: نامجون میشه برام یه چن تا گل پیدا کنی؟ میخوام ببرم برا مامان ... اون دفه اون زنیکه نزاشت ببریم
جین:...اگه دوباره سرمون داد بزنه چی ؟
نامجون: باشه... همین جا وایسین بیارم(رفت و یه چن تا گل تازه اورد)
جی هوپ:ممنون(زود میره اتاق مامانش....)
جی هوپ:مامانی...مامانی بیدار شو...ببین از گل هایی که دوست داری برات اوردم مامانی بیدار شو لطفا...بیدار شو هر کاری بگی میکنم بیدار شو تورو خدا
ات:جی هوپ... برگشت که منو دید(مگه میشه؟)
جی هوپ:مامانم بر میگرده؟ نه؟ نمیتوتی کاری کنی برگرده؟
ات:وقتی اینو گفت بعدش قلبم خیلی درد کرد و از خواب بیدار شدم که..
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
#خوناشام_جذاب_من
ات:که یهو باد عجیبی اومد و پنجره های اتاقم باز شدن و محکم خوردن به دیوار که یکی از شیشه هاش شیکست بلند شدم روی تخت نشستم
نامجون:اینجوری نمیشع.... فردا پنجره اینجا رو عوض میکنم تا اونوقت تو تو اتاق یکی از ماها بمون
ات:(از شوگا و جونگ کوک و تهیونگ و جیمین میترسیدم... یا تو اتاق جی هوپ یا جین...یا اینکه نامجون بمونم... دیدم اون دو تا یه جوری نگام میکنن گفتم)
ات:اگه اشکالی نداره تو اتاق جی هوپ بخوابم
نامجون:باشه... خدمت کار بیا اینا رو ممع کن
خدمت کار۲:چشم ارباب جوان
ات: شونه و لباسام رو برداشتم و رفتم تو اتاق جی هوپ داشت اهنگ گوش میداد
ات:میتونم بیام تو
جی هوپ:..ها؟ .. اره بیا..
ات:لباس خوابم رو پوشیدم و نشستم روی صندلی تا موهام رو شونه کنم
جی هوپ:من دارم میرم حموم ...
ات:باشه... برو(نیم ساعت گذشت ...رفتم پایین و اب خوردم خواب از چشام می ریخت بی رون به زور چشامو باز نگه داشته بودم تا خوابم نبره وقتی رفتم تو اتاق جی هوپ رو با بالا تنه ل/خ/ت دیدم ...داشت بلوزشو میپوشید که یهو وقتی برگشت منو دید ترسید)
جی هوپ:بسملا ......هوففف تویی؟(داشت سعی میکرد دکمه لباسش رو ببنده ولی نمیتونست) این چرا نمیشهههه
ات:بده من ببندم...... اها بیا
جی هوپ :ممنون ات...
ات:خواهش میکنم...
ات:رفتم بخوابم که یهو دوباره قلبم درد گرفت خیلی درد داشت
جی هوپ:اتتت... ات چی شد؟
ات:دستم و گذاشته بودم روی قلبم و با لکنت گفتم(ق...قلبم ...خیلی..د..درد میکنه)(با گریه)
جی هوپ: رفتم بغلش کردم و ارومش کردم(هی هی هی اروم باش یه نفس عمیق بکش ... نترس باشه الان درست میشه یه بوسه ای روی موهاش میزاره)
ات:بعد از کمی دردش رفتو روی تخت دراز کشیدم
جی هوپ:برات اب بریزم؟
ات: ممنون میشم یه لیوان اب بدی بهم
جی هوپ:باشه ... بلند شو... بیا بخور ... قلبت دیگه درد نمیکنه؟
ات:ممنون.... نه درد نمیکنه
جی هوپ :باشه ...
ات:اولش کمی ازش میترسیدم...اما ...تصمیم خوبی گرفتم که اومدم اینجا...جی هوپ انگار با اونا فرق داره ... محربون تره..بعد چند مین خوابم برد که دوباره رویای بچگی های اونا رو دیدم
جی هوپ:(داشت گریه میکرد)
ات:چرا داره گریه میکنه؟
جین:داداشییی.... هق...گریه نکن..هق ..ببین من مواضبتم باشه؟ ببین اگه مامان تورو اینجور میدید...هق ناراحت میشد... گریه نکن داداشیی(با گریه)
جی هوپ:خودتم که داری گریه میکنی.... من مامان رو میخوام چرا از بینموم رفت؟ همش تقصیر اون مرده هست
م.ته:اینجا چه خبرهه؟(با داد) صدای نق نق هاتون تا پایین میاد جغله ها... ساکت باشید(رفت)
ات:دلم براشون سوخت... اون زنیکه چطور میتونه با ایک بچه ها اینجور رفتار کنه
نامجون:بچه هااا.... خوبید؟ گریه نکنید باشه؟..(اشکای جین و جی هوپ رو پاک میکنه)
جی هوپ: نامجون میشه برام یه چن تا گل پیدا کنی؟ میخوام ببرم برا مامان ... اون دفه اون زنیکه نزاشت ببریم
جین:...اگه دوباره سرمون داد بزنه چی ؟
نامجون: باشه... همین جا وایسین بیارم(رفت و یه چن تا گل تازه اورد)
جی هوپ:ممنون(زود میره اتاق مامانش....)
جی هوپ:مامانی...مامانی بیدار شو...ببین از گل هایی که دوست داری برات اوردم مامانی بیدار شو لطفا...بیدار شو هر کاری بگی میکنم بیدار شو تورو خدا
ات:جی هوپ... برگشت که منو دید(مگه میشه؟)
جی هوپ:مامانم بر میگرده؟ نه؟ نمیتوتی کاری کنی برگرده؟
ات:وقتی اینو گفت بعدش قلبم خیلی درد کرد و از خواب بیدار شدم که..
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
- ۱۵.۰k
- ۱۵ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۳)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط