پارت هشت_ #خوناشام_جذاب_من
پارت هشت_ #خوناشام_جذاب_من
ات:از خواب بیدار شدم که دیدم جی هوپ نیستش رفتم لباس هومو پوشیدم و جلوی اینه نشستم و موهام رو داشتم شونه میزدم که یهو جی هوپ اومد و لپم رو بوسید
جی هوپ:صبحت بخیر فرشته کوچولو خوب خوابیدی؟ زود حاضر شو بیا صبحونه بخور باشه؟
ات:ممنون صبح تو هم بخیر باشه الان میام
جی هوپ:باشه...بیا بریم
ات:بریم...موهام رو دم ایبی بستم و با جی هوپ رفتیم پایین برای صبحانه
جیمین:صب بخیر
ات:صب تو هم بخیر
نامجون:صبحت بخیر
ات:ممنون(همه صب بخیر گفتنو داشتن صبحانه میخوردن بعد از چند مین منم صبحانم تموم شد)
ات:ممنون...من میرم بالا
نامجون:باشه...
جیمین:کجا؟
ات:میرم با هندسفری اهنگ گوش بدم
جیمین:باشه برو
ات:رفتم بالا و با هندسفری اهنگ گوش میدادم که با خودم گفتم برم این عمارت بزرگ رو بگردم رفتم و کلی گشتم که بلاخره به یه در رسیدم که قفل بود وقتی رفتم نزدیکش انگار باز شد خیلی حوس کردم برم تو و همین کار رو هم کردم اونجا یه اتاق قدیمی با کتابا و کمد و وسیله های قدیمی بود
ات:اینجا کجاس دیگه ...چرا همه جاش خاک خورده(یه کتاب افتاد زمین)
ات:واییی ...هعی ترسیدم(کتاب رو برداشت)
ات:این یه دفتر خواطراته؟...عههه یه عکس وایسا ببینم.. هااااا؟ ا...اوو..اوون. بابام بوود بغلشم من بودم...چه عجییب اون زنه هم کنارمونه
ات:که یهو در با صدای مهکمی بسته شد..(جیغغ)
ات:کیی اونجاست؟
جونگ کوک:تو اینجا چیکار میکنی؟ فضولی؟
ات:اممم به خدا من کاری نکردم دره باز بود منم اومدم تو
جونگ کوک:نباید هر جاری رو میبینی سرک بکشی فضول خانوم
ات:...ععه.. باش دیگه نمیام اینجا..(که یهو قلبم درد شدیدی گرفت ..... به جونگ کوک نگاه کردم پشتش اون زنه بود گفتم
ات:..ج..جونگ..کوک ا..اوو..اوون زنه..پشت..پشتته(بیهوش شدو افتاد زمین)
جونگ کوک:چیییی؟ کدوم زنههه؟ به پشتم خیره شدم که هیچ کسی نبود ات بیهوش شده بود پس منم بر داشتمش که ببرم که یهو صدای اون زن رو شنیدم(علامت اون زنه♧)
♧: My Beby Boy من دارم میام پسرم(بالبخندی ملیح روی سورتش که یهو ناپدید شد)
جونگ کوک:ا..او..اون بود برگشتم و دیدم نیست منم زود از اونجا رفتم و ات رو گذاشتم تو اتاقش که برم به نامجون بگم که
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
ات:از خواب بیدار شدم که دیدم جی هوپ نیستش رفتم لباس هومو پوشیدم و جلوی اینه نشستم و موهام رو داشتم شونه میزدم که یهو جی هوپ اومد و لپم رو بوسید
جی هوپ:صبحت بخیر فرشته کوچولو خوب خوابیدی؟ زود حاضر شو بیا صبحونه بخور باشه؟
ات:ممنون صبح تو هم بخیر باشه الان میام
جی هوپ:باشه...بیا بریم
ات:بریم...موهام رو دم ایبی بستم و با جی هوپ رفتیم پایین برای صبحانه
جیمین:صب بخیر
ات:صب تو هم بخیر
نامجون:صبحت بخیر
ات:ممنون(همه صب بخیر گفتنو داشتن صبحانه میخوردن بعد از چند مین منم صبحانم تموم شد)
ات:ممنون...من میرم بالا
نامجون:باشه...
جیمین:کجا؟
ات:میرم با هندسفری اهنگ گوش بدم
جیمین:باشه برو
ات:رفتم بالا و با هندسفری اهنگ گوش میدادم که با خودم گفتم برم این عمارت بزرگ رو بگردم رفتم و کلی گشتم که بلاخره به یه در رسیدم که قفل بود وقتی رفتم نزدیکش انگار باز شد خیلی حوس کردم برم تو و همین کار رو هم کردم اونجا یه اتاق قدیمی با کتابا و کمد و وسیله های قدیمی بود
ات:اینجا کجاس دیگه ...چرا همه جاش خاک خورده(یه کتاب افتاد زمین)
ات:واییی ...هعی ترسیدم(کتاب رو برداشت)
ات:این یه دفتر خواطراته؟...عههه یه عکس وایسا ببینم.. هااااا؟ ا...اوو..اوون. بابام بوود بغلشم من بودم...چه عجییب اون زنه هم کنارمونه
ات:که یهو در با صدای مهکمی بسته شد..(جیغغ)
ات:کیی اونجاست؟
جونگ کوک:تو اینجا چیکار میکنی؟ فضولی؟
ات:اممم به خدا من کاری نکردم دره باز بود منم اومدم تو
جونگ کوک:نباید هر جاری رو میبینی سرک بکشی فضول خانوم
ات:...ععه.. باش دیگه نمیام اینجا..(که یهو قلبم درد شدیدی گرفت ..... به جونگ کوک نگاه کردم پشتش اون زنه بود گفتم
ات:..ج..جونگ..کوک ا..اوو..اوون زنه..پشت..پشتته(بیهوش شدو افتاد زمین)
جونگ کوک:چیییی؟ کدوم زنههه؟ به پشتم خیره شدم که هیچ کسی نبود ات بیهوش شده بود پس منم بر داشتمش که ببرم که یهو صدای اون زن رو شنیدم(علامت اون زنه♧)
♧: My Beby Boy من دارم میام پسرم(بالبخندی ملیح روی سورتش که یهو ناپدید شد)
جونگ کوک:ا..او..اون بود برگشتم و دیدم نیست منم زود از اونجا رفتم و ات رو گذاشتم تو اتاقش که برم به نامجون بگم که
ادامه دارد:-)
حمایت شه لطفا🥺❤️
- ۷.۰k
- ۱۶ شهریور ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط