{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

سوآ با ذوق از قفس به قفس سرک می‌کشید تا اینکه گوشه‌ی مغاز

سوآ با ذوق از قفس به قفس سرک می‌کشید تا اینکه گوشه‌ی مغازه، یک گربه‌ی سفید پشمالو دید که با شکم گرد و نرمش مثل یک توپ پنبه‌ای توی سبد خوابیده بود.
آروم خم شد، دستش رو از لای میله‌ها برد داخل و نوک انگشتش رو به سر گربه زد. گربه فقط کمی گوش‌هاش رو تکون داد و حتی چشماش رو هم باز نکرد.

سوآ خندید و گفت:
– این… همش می‌خوابه؟
صاحب مغازه گفت:
– آره، این گربه معروفه به "ملکه خواب". حتی موقع غذا هم نیمه‌خواب میاد.

جین با شیطنت گفت:
– فکر کنم دقیقاً همون حیوونی باشه که بهت میاد.
سوآ اخم نمایشی کرد:
– یعنی من همش می‌خوابم؟
نامجون خندید:
– نه… یعنی همونقدر آروم و بامزه‌ای.

سوآ دوباره به گربه نگاه کرد، دلش می‌خواست بغلش کنه و دیگه ولش نکنه.
دیدگاه ها (۰)

جین با یک لبخند معمولی – ولی با چشم‌هایی که معلوم بود یک نقش...

بعد از اینکه بستنی‌هاشون رو خوردن و چند تا مغازه دیگه رو هم ...

وی کتابخونه، سوآ بین قفسه‌ها می‌چرخید و هر چند دقیقه یک‌بار ...

صبح زود، صدای زنگ در، سوآ رو از خواب بیدار کرد.با چشمای خواب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط