p19
p19
چشمامو باز کردن تار میدیدم بجز لباس زیرهام هیچی تنم نبود تو اتاق عمارت ریدل بودم نه نه این نمیتونست واقعی باشه به سمت در رفتم که یهو باز شد
متیو : خیلی هم واقعیه پرنسس !
هیچی نمیگفتم
متیو : از دست من فرار میکنی هان
دیانا : نه (آروم با بغض)
متیو : ولی این کارو کردی عروسک
_ سمتم نیا
_ تو مال منی هر کاری بخواهم میکنم
_ متیو لطفا آروم باش
_ ساکت شو عروسک (داد)
چشمامو از شدت ترس بستم ادامه داد
_ نترس خانوم کوچولو قبل تنبیهت یه کار داشتیم که باید میکردیم ولی الان که اینجوری دیدمت نمیتونم
پرتم کرد رو تخت
۳۰ دقیقه بعد
دیانا : متیو بسه لطفا
متیو : آره دیگه فک کنم بس باشه
لباسامو بهم داد پوشیدمش و اشکامو پاک کرد
و دستمو گرفت و به اتاق تاریکی بردم یه سلول کوچیک مثل زندان بود تئو توش بود ولی نه پسر خوشگل من به صورتی خونی همه جاش خونی بود
به سمتش رفتم
متیو کشیدم تو بغلش
دیانا : تئوووووووووووووو
متیو : حالا
مرگخوار چوبشو برداشت و رو گردن تئو گذاشت
مرگخواره : کروسیو
دیانا : نه متیو باشه منو تنبیه کن ولش کن قول میدم هر کاری بگی میکنم دختر تو میشم پرنسس کوچولوت میشم بهم بگو عروسک منم هر لقبی بخوای بهت میدم هر روز میبوسمت هر کاری میخوای باهام بکن
متیو : بسه
مرگخوار ولش کرد
آب دهنمو قوت دادم
متیو : منو ببوس
دیانا : همین
متیو : نه
براید بغلم کرد و بردم جلوی سلول تئو
متیو : اینجا
تئو : دیانا نه
متیو : اسم زن منو نیارررررررررررررر
تئو : دیانا میدونی نمیخواهم کسی بهت دست بزنه
متیو : اونجوری کمتر شکنجه میشه
صورتشو گرفتم و لب پاینشو بین لبام
متیو : آفرین دختر خوب (در حین بوسه)
( تئو در حال فشار خوردن )
متیو : بسه عروسک
چوبدستیشو در آورد فکر کردم میخواهد تئو رو آزاد کنی ولی ...
پارت بعد : ۸ لایک ۶ تا کامنت
درخواستی داشتید بگید
چشمامو باز کردن تار میدیدم بجز لباس زیرهام هیچی تنم نبود تو اتاق عمارت ریدل بودم نه نه این نمیتونست واقعی باشه به سمت در رفتم که یهو باز شد
متیو : خیلی هم واقعیه پرنسس !
هیچی نمیگفتم
متیو : از دست من فرار میکنی هان
دیانا : نه (آروم با بغض)
متیو : ولی این کارو کردی عروسک
_ سمتم نیا
_ تو مال منی هر کاری بخواهم میکنم
_ متیو لطفا آروم باش
_ ساکت شو عروسک (داد)
چشمامو از شدت ترس بستم ادامه داد
_ نترس خانوم کوچولو قبل تنبیهت یه کار داشتیم که باید میکردیم ولی الان که اینجوری دیدمت نمیتونم
پرتم کرد رو تخت
۳۰ دقیقه بعد
دیانا : متیو بسه لطفا
متیو : آره دیگه فک کنم بس باشه
لباسامو بهم داد پوشیدمش و اشکامو پاک کرد
و دستمو گرفت و به اتاق تاریکی بردم یه سلول کوچیک مثل زندان بود تئو توش بود ولی نه پسر خوشگل من به صورتی خونی همه جاش خونی بود
به سمتش رفتم
متیو کشیدم تو بغلش
دیانا : تئوووووووووووووو
متیو : حالا
مرگخوار چوبشو برداشت و رو گردن تئو گذاشت
مرگخواره : کروسیو
دیانا : نه متیو باشه منو تنبیه کن ولش کن قول میدم هر کاری بگی میکنم دختر تو میشم پرنسس کوچولوت میشم بهم بگو عروسک منم هر لقبی بخوای بهت میدم هر روز میبوسمت هر کاری میخوای باهام بکن
متیو : بسه
مرگخوار ولش کرد
آب دهنمو قوت دادم
متیو : منو ببوس
دیانا : همین
متیو : نه
براید بغلم کرد و بردم جلوی سلول تئو
متیو : اینجا
تئو : دیانا نه
متیو : اسم زن منو نیارررررررررررررر
تئو : دیانا میدونی نمیخواهم کسی بهت دست بزنه
متیو : اونجوری کمتر شکنجه میشه
صورتشو گرفتم و لب پاینشو بین لبام
متیو : آفرین دختر خوب (در حین بوسه)
( تئو در حال فشار خوردن )
متیو : بسه عروسک
چوبدستیشو در آورد فکر کردم میخواهد تئو رو آزاد کنی ولی ...
پارت بعد : ۸ لایک ۶ تا کامنت
درخواستی داشتید بگید
- ۲۸۸
- ۱۷ خرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط