♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۱
♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۱
جونگ کوک آهسته لب زد : مگه قرار نبود شب هامون رو یا غصه تموم نکنیم
نگاه جونگ کوک لحظه ای به لب های همسرش افتاد و آهسته چانه اش را لمس کرد و ادامه داد : بیا امشب یه برنامه جدیدی داشته باشیم.. راضی هستی همسرم
یه سول نگاهش رو دنبال کرد قلبش سنگین ولی آهسته کوبید
دست راست جونگ کوک روی شکم اش حلقه شد و دست دیگرش کنار لب هاش لغزید و نوازش کرد اول لب بالا بعد لب پایین همسرش را ...
جونگ کوک آهسته سرشو خم کرد و لب هاشو روی لب های همسر زیبایش گذاشت با نرمی بوسیدش خیلی شیرین و آهسته لب هاشو روی لب هایش لغزوند یه سول دلش میخواست به بوسه ها سرعت بده و تند ترش کنه طوری که نفس هاش توی نفس های مرد گم بشه اما جونگ کوک برعکس اون هزار بار آهسته تر میبوسید و اون رو بینی شیرینی و عذاب دیوانگی و عطش معلق نگه میداشت
همسرش کمی تکان خورد اما جونگ کوک حلقه دست هایش را شل نکرد
و برعکس او را به سمته خودش چرخواند لب هایش را بیشتر بوسید و در دهنش کشید
لحظه ای بعد برای نفس دادن به همسرش لب هایش را برداشت ولی فاصله نگرفت، به نفس های بیشمار همسرش چشم دوخت و خمار گفت : چقدر زیبا شدی توی این لباس ..میخواهی منو دیونه کنی
لایههای حریر سبک و مواج آن، با هر حرکت رقص مرموزی از پارچه ایجاد میکرد در حالی که شانههای برهنه یه سول ، دعوتی ظریف به سوی جونگ کوک میکرد
حاشیه دامن و آستینها حسی از رمانتیک و گوتیک را به طور همزمان به جونگ کوک القا میکرد مانند رازی شیرین که در تاریکی شب زمزمه میشد لباسش، تجسمی از زیبایی اثیری بود طوری که خط گردن و شانه هایش را به زیبایی نمایان میکرد بافت آن از جنس حریر لطیف و سبکی بود که به راحتی روی بدنش مینشست و جلوهای سیال و اثیری ایجاد میکرد
جونگ کوک دل کند و نگاهش را از روی بدن همسرش گرفت و به صورتش داد آهسته دستشو روی نوک انگشت هایش گذاشت و تا شانه اش نوازش وار لمسش کرد بلآخره روی شانه اش لمسش متوقفش شد سه سول آهسته زمزمه کرد : خیلی دوستت دارم
جونگ کوک با گذاشتن لب هایش روی لب های قرمز همسرش پیرهن مشکی اش رو از تن دختر لغزوند و اون شب رو ماله خودش کرد
جونگ کوک آهسته لب زد : مگه قرار نبود شب هامون رو یا غصه تموم نکنیم
نگاه جونگ کوک لحظه ای به لب های همسرش افتاد و آهسته چانه اش را لمس کرد و ادامه داد : بیا امشب یه برنامه جدیدی داشته باشیم.. راضی هستی همسرم
یه سول نگاهش رو دنبال کرد قلبش سنگین ولی آهسته کوبید
دست راست جونگ کوک روی شکم اش حلقه شد و دست دیگرش کنار لب هاش لغزید و نوازش کرد اول لب بالا بعد لب پایین همسرش را ...
جونگ کوک آهسته سرشو خم کرد و لب هاشو روی لب های همسر زیبایش گذاشت با نرمی بوسیدش خیلی شیرین و آهسته لب هاشو روی لب هایش لغزوند یه سول دلش میخواست به بوسه ها سرعت بده و تند ترش کنه طوری که نفس هاش توی نفس های مرد گم بشه اما جونگ کوک برعکس اون هزار بار آهسته تر میبوسید و اون رو بینی شیرینی و عذاب دیوانگی و عطش معلق نگه میداشت
همسرش کمی تکان خورد اما جونگ کوک حلقه دست هایش را شل نکرد
و برعکس او را به سمته خودش چرخواند لب هایش را بیشتر بوسید و در دهنش کشید
لحظه ای بعد برای نفس دادن به همسرش لب هایش را برداشت ولی فاصله نگرفت، به نفس های بیشمار همسرش چشم دوخت و خمار گفت : چقدر زیبا شدی توی این لباس ..میخواهی منو دیونه کنی
لایههای حریر سبک و مواج آن، با هر حرکت رقص مرموزی از پارچه ایجاد میکرد در حالی که شانههای برهنه یه سول ، دعوتی ظریف به سوی جونگ کوک میکرد
حاشیه دامن و آستینها حسی از رمانتیک و گوتیک را به طور همزمان به جونگ کوک القا میکرد مانند رازی شیرین که در تاریکی شب زمزمه میشد لباسش، تجسمی از زیبایی اثیری بود طوری که خط گردن و شانه هایش را به زیبایی نمایان میکرد بافت آن از جنس حریر لطیف و سبکی بود که به راحتی روی بدنش مینشست و جلوهای سیال و اثیری ایجاد میکرد
جونگ کوک دل کند و نگاهش را از روی بدن همسرش گرفت و به صورتش داد آهسته دستشو روی نوک انگشت هایش گذاشت و تا شانه اش نوازش وار لمسش کرد بلآخره روی شانه اش لمسش متوقفش شد سه سول آهسته زمزمه کرد : خیلی دوستت دارم
جونگ کوک با گذاشتن لب هایش روی لب های قرمز همسرش پیرهن مشکی اش رو از تن دختر لغزوند و اون شب رو ماله خودش کرد
- ۳.۴k
- ۰۶ اسفند ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط