{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۹

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۹



یه سول جلوی پنجره اتاق اش ایستاده بود ولی پنجره را باز نکرده بود، هوای بهاری کمی سرد بود و میسو در اتاق آنها توی گهواره اش به آرامی خواب بود شاید هوا بهش برمیخورد و مریض میشد پس همینطوری
به آسمان زیبایی شب چشم دوخته بود آن آسمان که ستاره های زیبایی در خود داشت و ماهی که نقطه اصلی اش بود روی سر تمام افراد جهان قرار داشت و شاهد سختی یا شادی هر آدمی بود،
آسمان، مخملی غلیظ و سرمه‌ای بود ستاره ها مانند خرده های الماس می‌درخشیدند. ستاره‌ای مانند دانه‌های شکری درخشان بر پهنه سیاه شب پخش شده بودند و کهکشان راه شیری، همچون مهی سپید و رقیق، از کرانه‌ای به کرانه‌ی دیگر کشیده شده بود؛ گویی رودخانه‌ای از نور در دلِ تاریکیِ مطلق جاری بود
یه سول کنار پنجره ایستاده، موهایش قهوه ایش همچون آبشاری خاموش تا پایین کمرش ریخته بودند، چشم های قهوه ایش را به ماه دوخت و در سکوت شب خیالات دخترانه اش را پر و بال میداد
لحظه ای دستی آشنای میان موهای کشیده شد یه سول چشم هایش را بست، لبخند نرم روی لب هایش نشست و سرش اندکی خم شد تا از آن لمس های لذت ببره جونگ کوک دسته اش از موهایش را بالا آورد و آن جلوی صورتش گرفت و عطرش با ولع درون سینه اش کشید زمزمه وار گفت : گاهی از خودم می‌پرسم علاقه شدیدم به این موها واقعاً طبیعیه
صداش گرم و آرام بود انگار راز کودکانه ای رو به گوش نسیم می‌سپرد
یه سول آهسته خندید و دست هاشو لبه پنجره گذاشت و به زمزمه های شوهرش گوش داد جونگ کوک همچنین ادامه داد : بوشون منو به مرز دیوانگی می‌رسونه وقتی به موج موهات نگاه میکنم انگشت هام التماس میکنن که توش گم شد یا وقتی آفتاب بهشون می تابه و برق می‌زنند
لب هام برای بوسیدنشون لحظه شماری می‌کنن
یه سول به آرامی تکیه داد و کمرش رو یه سینه جونگ کوک سپرد
دلش می‌خواست بار ها و بارها این کلمات رو بشنوه،
جونگ کوک بی هیچ حرفی دست هاشو دوره تن او حلقه کرد محکم و امن مثل پناهگاهی برای خستگی های بی نام یه سول آرام طوری که بچه اش بیدار نشه لب زد : دوست داشتن که دلیل نمی‌خواد مثلاً منم ...
یه سول دست جونگ کوک رو بالا آورد و با انگشت اش شستش رو نوازش کرد و ادامه داد : من عاشق این دست های مردونت هستم
دیدگاه ها (۲)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۰جونگ کوک با خنده ای بی صدا به گوش...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۱جونگ کوک آهسته لب زد : مگه قرار ن...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۸با هر نفس او لرزه بر اندامش می‌اف...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۶۷هویون تلخندی زد مثله آدم های که خ...

my exp.9همون تیله های سیاهولی اون برق همیشگی رو نداشت..........

شب تولدم پارت 31 فصل دومپارت 2ات: کوکی من یه ابمیوه بردا.......

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط