{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۳

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۳


جیمین تنها نگاه زیبا و جذابی را به زنش دوخت که باعث پایین نگاه کردن دختر روی تخت شد خانم تقی به درب زد و با اجازه جیمین وارده اتاق شد و صبحانه را بر روی تخت مقابل هویون گذاشت و با گذاشتن احترام اتاق را ترک گفت جیمین از روی تخت برخاست و دوباره دست زنش را بوسید با چشم های طوسی رنگش بهش خیره شد آن نگاه جدی و مردانه اش قلب دختر را می‌لرزاند هویون سریع گفت : تو صبحانه نمیخوری
جیمین لبخندی زد : من خوردم چون خوب خوابیده بودی بیدارت نکردم و الان تنهات میزارم تا راحت به کارات برسی و هرکاری داشتی میتونی از زن عمو یون بپرسی اون کمکت می‌کنه نه کس دیگه ای
هویون سرش را تکان داد و جیمین او را در اتاق تنها گذاشت....
......

یه سول با حس گرمای بدن شوهرش که مماس تن برهنه اش بود
از خواب بیدار شد با دیدن دست‌های عضلانی جونگ کوک دور شکمش لبخندی زد به آرامی به سمت جونگ کوک برگشت.
چهره اش در خواب بسیار آرام و زیبا بود. چهره خوش تراشش در کنار رنگ موهای خاصش جذابیتش را دوچندان کرده بود. اما این دلیل احساس یه سول نبود برای عاشق شدن. دلیلش اخلاق اصالت و حامی بودن او بود در کنار او احساس امنیت میکرد و خودش را در زنانه ترین ورژنش میدید. نفس‌های منظمش پوستش را قلقلک میداد،
حالا که فکر میکرد دلش میخواست هر روز صبح با این صحنه از خواب بیدار شود. کمی به جلو آمد و بوسه ای بر لبان جونگ کوک کاشت که با این کارش او را بیدار کرد
با صدای دورگه ای همراه با لبخند گفت : صبح بخیر نفسم
به سول لبخندی زد و پیشانی شوهرش را بوسید. ملافه را تا بالای سینه هایش کشید و گفت : باید بری سرکار
جونگ کوک سرش را تکان داد و روی تخت نیم خیز شد، سرش را درون گردن برهنه و گرم او فرو برد و بوسه ای بر روی آن زد : امشب یه جشن خیلی مهم دعوتیم یه لباس مناسب بپوش
یه سول کمی فکر کرد و گفت : یه لباس مناسب من که تاحالا همچین جشن های نرفتم لباس شبیه جشن هم فکر نکنم داشته باشم
جونگ کوک با موهای ژولیده اش سرش را تکان داد که باعث ریختن مو روی صورتش شد : پس میریم می‌خریم زود آماده شو به جیمین و هویون هم میگیم تا اونا هم بیان چطوره
یه سول لحظه ای مکث کرد و با نگاه سوالی بهش چشم دوخت : مگه هویون با جیمین شی میاد
جونگ کوک از جایش برخاست با بالاتنه برهنه کفش هایش را پوشید و گفت : نمی‌تونه روی حرف جیمین حرف بزنه اینو خوب می‌دونم ..بهتره بریم حموم تا دیرمون نشده عزیزم
جونگ کوک به حمام رفت و یه سول نیز بعد از پوشیدن همان لباس خواب مشکی خود به حمام پناه برد.......
دیدگاه ها (۵)

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۳جیمین تنها نگاه زیبا و جذابی را ب...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۴ هویون لبه پنجره ایستاده بود و از...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part با حس نوازش ارامی بر روی گونه اش چشم...

♡ Slave ♡ Season ♡ Part ۱۷۱جونگ کوک آهسته لب زد : مگه قرار ن...

قهوه تلخ پارت ششمچانگهو دنبال اورا اف...

هفت مافیای سرد پارت ۱۶( الان حتما با خودتان فکر میکنید که آر...

استاد اخمو ۲۶

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط