{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی شیرین من

🦋برادر ناتنی شیرین من🦋

🌑پارت ۱۶

کوک:ا.ت...عاشقتم ماه کوچولوم

ا.ت:منم کوکی

کوک:بخوابیم؟خیلی خستم

ا.ت:باشه

کوک:(ملافه رو کشیدم روت ا.ت و گرده اتاق رو کشیدم.رفتم پیشش خوابیدم.دیدم فورا خوابش برده)شب بخیر ماهکم:)

(نصف شب ا.ت هزیون میگفت.درمورد مادرش بود.کوک بیدار شد و ا‌ت رو بیدار کرد ولی دخترک دیگه خوابش نمیبرد)

کوک:ا.ت...ساعتچهاره...خوابت نمیاد؟چی دیدی که حتی ی لحظه هم چشات رو نمیبندی کوچولوم

ا.ت:م..مامانم.....با...لباس خونی...جلوم وایساده بود....دستش هم...چاقو بود....

کوک:ششش باشه باشه تعریف نکن خوشگلم.من پیشتم باشه؟بخواب

(ا.ت کم کم خوابید و کوک سرش رو نوازش میکرد)

کوک:خدا میدونه چه اتفاقی برات توی زندگیت افتاده که کابوس میبینی و ناراحتی....ولی...من تا ابد پیشتم..

(صبح ا.ت بیدارشد و رفت پایین.کوک داشت با یکی توی آشپز خونه حرف میزد.رفت سمت آشپزخونه که شش تا مرد دید)

کوک:خوشگلم؟صبح بخیر

ا.ت:ص..بح بخیر...سلام...

اعضا:سلامم کوک دوست دخترت اینه؟

کوک:آره...خوشگله..مگه نه؟

ا.ت:ببخشید من....یهویی اومدم حرفتون رو نصفه گذاشتم

شرطا:۱۳بازنشر
دیدگاه ها (۰)

بچه ها واسه برادر ناتنی شیرین من ی ایده بدید که بر طبق اون ا...

مهممممم

🖤زندگی بی رحمپارت۲ا.ت:ساعت ۷بود.راه افتادیم و رفتیم خونه پدر...

وانیل کوچولوی من پارت۴کوک:چرا لکنت گرفتی کوچولولارا:خب....من...

طراح عشق

وانیل کوچولوی من پارت۳لارا:کوک...قلقلکم..میاد...جونگ کوک:چیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط