قهوه تلخ
قهوه تلخ
پارت۱۶
دازای: چرا پدرت شبیه ژاپنی ها نیست؟!
چویا: چون پدر من فرانسوی عه و مادرم ژاپنی یعنی من دو رگه ام
دازای: اووو خیلی جالبه
چویا: اهوم
شام رو با کلی نگاه های سنگین فوجیورا گذروندیم و بلاخره وقت خدافظی بود
همون طور که برای بدرغه کردن مون اومده بودن چویا لب زد
چویا: خانوم سان
فوجیورا: بله
چویا: یک اردوی یک هفته ای توی مدرسه ست میشه دازای هم بیاد
فوجیورا: البته چرا که نه
و تموم شد توی ماشین نشسته بودیم
که صداش بلند شد
فوجیورا: به اون اردوی کوفتی میری ولی اگه ببینم اتفاقی بین تو و هر کس دیگه ای افتاده اون طرف رو میکشم
دیگه از این همه سرزنش و تهدید خسته شده بودم و این دفعه نمیخواستم ساکت بمونم
دادم بلند شد
دازای: چرا فکر میکنی که من مال تو ام من به هرکی بخام دست میدم خستم کردی
اگه ببینم کسی بخاطر من طوریش شده به جان خودم کاری میکنم دیگه دستت هم بهم نرسه فوجیورا سان حالا هم وایسا میخام پیاده شم
بی طرفت به من هنوز میرفت
دیگه خسته شده بودم
دازای: دیگه ازت خسته شدم حالم ازت بهم میخوره
و اینو گفتم و خودمو از در پرت کردم بیرون
خمارییییییی
پارت۱۶
دازای: چرا پدرت شبیه ژاپنی ها نیست؟!
چویا: چون پدر من فرانسوی عه و مادرم ژاپنی یعنی من دو رگه ام
دازای: اووو خیلی جالبه
چویا: اهوم
شام رو با کلی نگاه های سنگین فوجیورا گذروندیم و بلاخره وقت خدافظی بود
همون طور که برای بدرغه کردن مون اومده بودن چویا لب زد
چویا: خانوم سان
فوجیورا: بله
چویا: یک اردوی یک هفته ای توی مدرسه ست میشه دازای هم بیاد
فوجیورا: البته چرا که نه
و تموم شد توی ماشین نشسته بودیم
که صداش بلند شد
فوجیورا: به اون اردوی کوفتی میری ولی اگه ببینم اتفاقی بین تو و هر کس دیگه ای افتاده اون طرف رو میکشم
دیگه از این همه سرزنش و تهدید خسته شده بودم و این دفعه نمیخواستم ساکت بمونم
دادم بلند شد
دازای: چرا فکر میکنی که من مال تو ام من به هرکی بخام دست میدم خستم کردی
اگه ببینم کسی بخاطر من طوریش شده به جان خودم کاری میکنم دیگه دستت هم بهم نرسه فوجیورا سان حالا هم وایسا میخام پیاده شم
بی طرفت به من هنوز میرفت
دیگه خسته شده بودم
دازای: دیگه ازت خسته شدم حالم ازت بهم میخوره
و اینو گفتم و خودمو از در پرت کردم بیرون
خمارییییییی
- ۴.۵k
- ۱۷ مهر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط