{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

"پیشی ملوس من"

"پیشی ملوس من"
پارت چهارم
لایک بالای 8 تا
∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆∆
بوسیدم لپشو اما بوسه ی کوتاه، خیلی دلم میخواست محکم در آغوشش بگیرم و بوسش کنم. بعد از یک و نیم ساعت کارهاش و کردم. با پای گچ گرفته شده بردمش تو خونه ی خودم. مادرم نبود امروز سر کار باید میرفت. ا/ت با خجالت منو نگاه میکرد. معلوم بود چقدر ذوق میکرد. نشوندمش روی مبل و بهش نزدیک شده بودم. ایا ذوق میکرد یا داشت خجالت میکشید. هردو، دستمو گذاشتم رو صورتش و روش خیمه زدم. نزدیکش شدم تا جایی که نفس هاس گرمم به پوست لطیفش برخورد میکرد.

[از دید ا/ت:]

یا امام علی این چیکارم دارهههههه!؟؟؟ چرا منو اورده خونش.؟؟؟؟؟ یا امام حسینننننننننن!!!!(الان هیجانی میشه!!!»
چرا نزدیک تر اونده چرا قلبم تند تند میزنه. ناخودآگاه دستشو برداشتم و به جاش تو دستامو گذاشتم روی صورتش بی اختیار بوسیدمش. بوسه ی محکمی ازش گرفتم. اونقدر محکم که لبام سوزنی سوزنی شدن.(خودم تجربه ندارم ولی فکر کنم سوزنی بشه حالا هرچی بخوننن) دستاشو گذاشت روی کمرم و منو روی پاهاش نشوند. دستاشو دورم حلقه کرد. بوسه رو تموم کرد و من با چشمایی که خوشحالی در ان موج میزد به باجی نگاه کردم ناخودآگاه گفتم:
«دوست دارم.»
قیافش دیدنی بود. تعجب کرده بود ولی به خودش اومد و با مالکیت گفت:
«بزار حس نزدیکی از بین نره!»
بعد به سمت گردنم رفت و اروم مارک های خیلی ریزی گذاشت و گفت:
«بسه بچه کوچولو نمیخوام کار دستت بدم. برو تا پشیمون نشدم.»
بعد من با لحن اروم و ناراحت گفتم:
«پس کی؟»
در گوش من نجوا کرد:
«موقعی که زن خودم شدی که میشی.»
از این حرف دلم قیلی ویلی رفت و با خوشحالی محکم بغلش کردم و گفتم:
«اگه بهم نرسیدیم قول میدی که تو زندگی بعدی بهم میرسیم؟»
باجی خنده ی جذابی کرد و گفت:
«ا/ت ی گلم، تورو با هیچ چیز عوض نمیکنم. تو زندگی بعدی همو میبینیم دوباره.»

[از دید راوی:]

بعد از کلی حرف های عاشقانه که باجی به ا/ت زد. باجی دید مادرش به او زنگ زده و یا لحنی دلخور گفت:
«ساکت باش ا/ت.»
ا/ت باشه ای ریزی گفت که باجی فهمید مادرش نمیتواند برای دو روز خانه باشد. باجی نیشخندی زد و گفت:
«نمیشه عشقم برای دو روز پیشم باشه؟»
ا/ت با خجالت گفت:
«ولی مامان بابام چی؟»
باجی با حرص گفت:
«بپیچونشون.»
ا/ت همینکار و کرد و حس عذاب وجدان داشت. اخر شب شده بود و باید باجی و ا/ت میخوابیدند. باجی به ا/ت پیشنهاد داد که کنارش بخوابد و ا/ت قبول کرد. باجی با مالکیت کامل ا/ت را در اغوش خود گذاشت و با مالکیت کمر ا/ت را نوازش میکرد. با هر نوازش ردی نامرئی بر کمر ا/ت میماند. ا/ت کاملا حس امنیت میکرد و هیچوقت دوست ندارد که این حس تمام شود. ا/ت گفت:
«باجی تو فقط میتونی حال من رو خوب کنی و این خیلی خوشحالم میکنه.»
این حرف ا/ت باعث شد باجی از خوشحالی بال در بیاورد. سر ا/ت را بوسه زد و گفت:
«بخاطر اینکه فرسته ای مثله تو توی زندگیمه.»....
☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆☆
خب اینم از پارت گوگول مگولی امید وارم اکلیلی شده باشد.!!!!!!! ☆☆☆☆☆☆
دیدگاه ها (۵)

بگین کاراکتر بعدی کی باشه مایکی یا سانزو؟ کپی نکنید چون این ...

ادیت از مایکی! کپی نکنید ممنون میشمنفر بعد کی باشه؟

"پیشی ملوس من" پارت دوحمایت کن باید لایک ها بالای 8 تا باشن☆...

الان یک سوال چیکار کنم که بیاد؟ پدرم درومدهههههه😐😐😐

*درخواستی*دو پارتی: وقتی که پیدات میکنه. نکته: باهم رل هستید...

دوریاکی کوچولو"پارت نمد چند لایک بالای 8 تا#مایکی#سناریو#فیک...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط