#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚
𝗽𝗮𝗿𝘁 15
چونــ
لباسی که در عکس پوشیده بودم را می‌ شناختم
لباسی که امروز صبح پوشیده بودم
لباسی که هنوز تنم بود
{اتیلدا...}
صدای جونگکوک آرام بود
اما من نمیتوانستم نگاه از آن شخص بردارم
{اون کیه؟}
یونگی به سختی گفت:
{نمیدونم}
{تو همیشه همینو میگی}
{چون واقعاً نمیدونم!}
شخص داخل ورودی یک قدم جلو آمد
نور کم‌رنگ چراغ خیابان روی صورتش افتاد
و من...
او را دیدم
یک پسر بود
نه مردی که پشت پنجره دیده بودیم
نه کسی که انتظارش را داشتم
پسری تقریبا هم‌ سن خودمان
موهای تیره
چهره‌ای آرام
بیش از حد آرام
اما چیزی در نگاهش بود
چیزی که باعث شد تمام بدنم منقبض شود
چشم‌هایش...
آشنا بودن
خیلی آشنا
{تو...}
صدایم در گلویم گیر کرد
پسر لبخند زد
{بالاخره دیدمت}
جونگکوک فورا یک قدم جلو آمد و بین من و او ایستاد
{تو اینجا چی کار می‌کنی؟}
پسر نگاهش را به جونگکوک دوخت
{همون کاری که تو پنج ساله انجام میدی}
جونگکوک اخم کرد
{اسم}
پسر عکس را پایین آورد
{اسمم؟}
لبخندش کمی بیشتر شد
{تو باید بهتر از هر کسی بدونی}
جونگکوک برای یک لحظه کاملا ساکت شد
یونگی به صورتش نگاه کرد
و ناگهان...
چهره‌ اش تغییر کرد
{نه}
پسر به او نگاه کرد
{چی؟}
یونگی یک قدم عقب رفت
{این امکان نداره}
قلبم تندتر زد
{چی امکان نداره؟}
یونگی به پسر خیره شده بود
{تو مردی}
سکوت
پسر لبخندش را از دست داد
و برای اولین بار...
چهره‌اش کاملاً بی‌ احساس شد
{همه همینو گفتن}
جونگکوک با صدای خفه‌ ای اسم پسر را گفت:
{س....
... 🦖⚧
یاح یاح خیلی واضحه حدس بزنید حمایتتت کنید از هردو فیک انرژی بگیریم که پارت اینده میخوام یک چیزی بهتون بگمممم
دیدگاه ها (۴۸)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 28یونگی که کنار دیوار ایستاده بو...

🍷 شراب قرمزپارت ۳۱ — یک قدم تا اعترافصدای شلیک بیرون انبار ه...

....پارت دهم.....

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 31من این نامه رو برای خودم نوشته...

مافیای من — قسمت ۲۱اسمِ مادرات چند ثانیه فقط به جونگکوک نگاه...

جنگل نفرین شده پارت ۲۳

🖤 مافیای منقسمت پنجم | لبخندی که هیچ‌کس ندیده بودات هنوز به ...

#عشق_ممنوعه_شب پارت سوم | ترس ناگهانی یونگی قلبم یک‌دفعه فرو...

رمان : فقط به من نگاه کن#𝗝𝘂𝘀𝘁_𝗹𝗼𝗼𝗸_𝗮𝘁_𝗺𝗲Part_17فصل نهم | هیو...

🍷 Red Wineپارت ۲۶ — علامتماشین با سرعت از جاده‌ی خیس دور می‌...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط