{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

legacy of ashes

P²¹

چند دقیقه بعد،جونگکوک تماس رو قطع کرد و گوشی رو روی نیز پرت کرد، نور کم و نارنجی غروب از پنجره ی اتاق به داخل میتابید، و سایه ای از کشیده روی دیوار مقابل پنجره می انداخت، جونگکوک که تمام مدت به غروب خیره شده بود و به صندلی تکیه داده بود، به جلوی میز خم شد و به پرونده و لیست مهره ها نگاه کرد، انگشت اشاره اش را روی مهره ها به حرکت در اورد و روی تک تک مهره انگشتش را گذاشت و برمی داشت، تا اینکه انگشتش روی مهره ای روی یکی از افراد و روی اسمی نگه داشته شد، " کیم سوهو " ، مردی که انگار مسئول جابه جایی محموله های اسلحه بود، اما شایعه یا اطلاعات غلط می‌گفتند اون مدت هاست که از تهیونگ دزدی میکنه

جونگکوک چند ثانیه به اسم و مهره ای که انگشتش روی ان ثابت مانده بود خیره شده بود، که ناگهان سوت ارومی زد و بعد دوباره به صندلی تکیه داد و سرش را به پشت صندلی انداخت، جونگکوک میدونست که سوهو در یک بار زیر زمینی، در حاشیه شهر، پاتوق دارد، جایی که تهیونگ هرگز به انجا نمیرفت و از انجا بدش می امد، ان بار بهترین مکان برای یک ملاقات مخفیانه بود

دو ساعت بعد، جونگکوک با ظاهری متفاوت، بدون لباس های رسمی عمارت، با کاپشن چرم مشکی مردانه اش‌ و چهره ای که سعی داشت هویتش را مخفی کنه، وارد بار شد، همین که پایش را داخل بار گذاشت بوی الکل های ارزان و گران قیمت و دود سیگار به صورت جونگکوک خورد، فضای بار خفه کننده و کوچک بود، جونگکوک سرش را بلند کرد و به چشم هایش دنبال سوهو گشت، تا اینکه ان مهره که جونگکوک اول روی ان دست گذاشته بود را در گوشه ای از بار، درحال نوشیدن ویسکی پیدا کرد

جونگکوک به سمت میزی که سوهو روی ان نشسته بود و در حال نوشیدن بود قدم برداشت، به میز رسید ارام کت چرمی اش را درست کرد و صندلی کنار سوهو را عقب کشید و نشست، سوهو حتی سرش را بلند نکرد
سوهو با صدایی ارام رو به جونگکوک گفت:

« اینجا برای تو خطرناکه، پسر جون، اگه کسی بفهمه که تو کارگر مخصوص تهیونگی، زنده نمی مونی»

جونگکوک لبخندی زد که بیشتر شبیه به یه پوزخند بود تا یه لبخند، و بعد از باریستای بار خواست که برایش که نوشیدنی با درصد خیلی کمی از الکل برایش ببرد، و بعد گفت:

« شاید برای کارگر مخصوص تهیونگ خطرناک باشه، ولی برای کسی که تهیونگ میدونه و داره تموم دارایی هاشو میبینه، جای امنیه!. »

سوهو با حرف جونگکوک، ناگهان سرش را بالا اورد، چشمانش پر از خشم و تعجب بود، و بعد دستش را محکم روی میز کوبید، و از میز صدای کوچکی امد اما انقدر بلند نه

« داری چی میگی!؟ »

جونگکوک....

حمایت بشه؟؟؟
دیدگاه ها (۹)

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 15چونــلباسی که در عکس پوشیده بو...

سیلامممم

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 14«همیشه آن چرا که میخوانی درست ...

#𝙁𝙞𝙫𝙚.𝙮𝙚𝙖𝙧𝙨.𝙤𝙛.𝙨𝙞𝙡𝙚𝙣𝙘𝙚 𝗽𝗮𝗿𝘁 13{سونگ‌هو برادر من بود} زمان مت...

legacy of ashes

legacy of ashes

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط