{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}
𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟱𝟱


چند لحظه بعد از سکوتی که بینمون افتاده بود، بالاخره نفس عمیقی کشیدم.


ا.ت: …باشه.
صدام آروم بود، ولی این بار دیگه لرزش نداشت.
ا.ت: باورت دارم.

تهیونگ فقط نگاهم کرد… انگار هنوز مطمئن نبود این جمله واقعی باشه یا نه.
اما درست همون لحظه…
چشمم افتاد به ساعت روی داشبورد.
۱۱:۰۰
نفسم برید.
بدنم یخ کرد.
ا.ت: نه… نه نه…
دستم ناخودآگاه رفت سمت دهانم.
ا.ت: بیچاره شدم…

دستم لرزید و سریع به سمت کیفم پرت شد.
کیف رو کشیدم جلو و با عجله گوشیم رو بیرون آوردم.
صفحه روشن شد…
تماس‌های بی‌پاسخ:
مامان (۵ تماس)
بابا (۱۳ تماس)
سوهون (۸ تماس)

قلبم تو سینه‌م کوبید.
و بعد… یه پیام جدید از برادرم سوهون.

[اگه تا الان نیومدی خونه، خودت جواب بابا رو بده.]

گلوم خشک شد.
دستم شروع کرد به لرزیدن.
ا.ت: تمومه… تمومه…
سرم رو بین دستام گرفتم.

تهیونگ سریع نگاهم کرد.
تهیونگ: چی شده؟

اما من دیگه حتی نمی‌تونستم درست نفس بکشم.
ا.ت: باید برم خونه… الان…

دستمو روی در گذاشتم..قفل بود..

تهیونگ سریع دستم رو گرفت.

تهیونگ: با این وضعیت نمی‌تونی بری.

نگاه کردم بهش… چشمام پر از استرس بود.

ا.ت: نمی‌فهمی… بابام… اگه بفهمه این ساعت بیرون بودم…
صدام شکست.
ا.ت: منو نابود می‌کنه…

تهیونگ چند ثانیه سکوت کرد.
بعد آروم گفت:
تهیونگ: پس من میبرمت.

سریع سرم رو بلند کردم.
ا.ت: نه… تو نباید-

تهیونگ: بحث نداریم.

در ماشین رو باز کرد و خودش رفت بیرون.
باد سرد دوباره وارد ماشین شد..

در رو بست و گفت...
تهیونگ: لباساتو عوض کن. سریع. من پشت ماشینم.
بعد دور شد.

چند دقیقه فقط همونطوری بود…
دستم هنوز می‌لرزید.
با عجله لباس‌های خیس و نازک باله رو عوض کردم .

وقتی تموم شد، تهیونگ برگشت.
بدون حرف نشست پشت فرمون.
ماشین حرکت کرد.
سکوت سنگین بود…

تا اینکه گفت:
تهیونگ: آدرس خونه‌تون رو بده.
نگاهم به خیابون تاریک بود.
و آدرس رو کمی دور تر از خونه بهش گفتم
یه لحظه مکث کردم…
بعد آروم زیر لب گفتم:
ا.ت: حالا… من باید چیکار کنم؟

__حمایت فراموش نشه
دیدگاه ها (۳۱)

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟱𝟲[ویو تهیونگ]باند رو از توی...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟱𝟰بارون هنوز بی‌رحمانه روی س...

سلام،چطورید؟همون‌طور که قول داده بودم برگشتم😅اگه حداقل بالای...

...

پارت ۱۵:عمو های من مافیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط