دیدار اول ..
~ سه سال بعد ~
ات : خب الان منو لینو خیلی با هم صمیمی شدیم
لینو ویو.
الان سه سال گذشته من هنوز از اعتراف کردن بهش میترسم ، میترسم اگه جواب منفی داد چی ؟ اگر نتونستم دوباره ببینمش چی ؟ الان خیلی دوست های خوبی هستیم ولی من چیزی فرا تر از این میخوام
ات زنگ : سلام لینویااا میای خونم فیلم ببینیم ؟
لینو: سلام اتت اره حتما دارم میام
ات :باشه بای بای
لینو : بای بایی
لینو رسیدم و زنگ درو زدم
ات : سلامم چطوری خیلی وقت بود ندیده بودند ( بغلش میکنه )
لینو : اوه اره ( شوکه میشه ولی متقابل بغلش میکنه )
ات : خب بیا بشین
و شروع کردن به فیلم دیدن
ات که خسته شده بود خوابش برده بود و ناخودآگاه سرشو گذاشت روی شکم لینو
ویو : لینو واقعا نمیدونستم چیکار کنم گردن سفیدش وای نه هر لحظه دلم میخواست ببوسمش نمیخواستم بیدارش کنم ولی چاره ای نداشتم
لینو : ات ، ات ، پاشو
ات : هومم
لینو : پاشو فیلم تموم شده
ات : واقعا ( پامیشه )
لینو : از شدت کیوتیش خندش میگیره
ات : چرا میخندی
لینو ی هیچی همینطوری
ات : ( اخم کیوت ) خب دیگه بسه پاشو برو
لینو : برم ( متعجب)
ات : اره دیگه میخوام برم بیرون
لینو : باشههه بای بای
ات : بای بای
ات ویو
پاشدم رفتم فروشگاه چون هیچی نداشتم بخورم و گشنمبود یه نودل خریدم و اومدم خونه و بعد از خوردنش رفتم خوابیدم
ات : خب الان منو لینو خیلی با هم صمیمی شدیم
لینو ویو.
الان سه سال گذشته من هنوز از اعتراف کردن بهش میترسم ، میترسم اگه جواب منفی داد چی ؟ اگر نتونستم دوباره ببینمش چی ؟ الان خیلی دوست های خوبی هستیم ولی من چیزی فرا تر از این میخوام
ات زنگ : سلام لینویااا میای خونم فیلم ببینیم ؟
لینو: سلام اتت اره حتما دارم میام
ات :باشه بای بای
لینو : بای بایی
لینو رسیدم و زنگ درو زدم
ات : سلامم چطوری خیلی وقت بود ندیده بودند ( بغلش میکنه )
لینو : اوه اره ( شوکه میشه ولی متقابل بغلش میکنه )
ات : خب بیا بشین
و شروع کردن به فیلم دیدن
ات که خسته شده بود خوابش برده بود و ناخودآگاه سرشو گذاشت روی شکم لینو
ویو : لینو واقعا نمیدونستم چیکار کنم گردن سفیدش وای نه هر لحظه دلم میخواست ببوسمش نمیخواستم بیدارش کنم ولی چاره ای نداشتم
لینو : ات ، ات ، پاشو
ات : هومم
لینو : پاشو فیلم تموم شده
ات : واقعا ( پامیشه )
لینو : از شدت کیوتیش خندش میگیره
ات : چرا میخندی
لینو ی هیچی همینطوری
ات : ( اخم کیوت ) خب دیگه بسه پاشو برو
لینو : برم ( متعجب)
ات : اره دیگه میخوام برم بیرون
لینو : باشههه بای بای
ات : بای بای
ات ویو
پاشدم رفتم فروشگاه چون هیچی نداشتم بخورم و گشنمبود یه نودل خریدم و اومدم خونه و بعد از خوردنش رفتم خوابیدم
- ۲۱.۶k
- ۱۰ آذر ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط