وی ته
جیا : اوکی
جیا: اها یادم نرفته داشتی میکشتیم
ته: هه
جیا: درد
ته: عین ادم با من حرف بزن
جیا: خب بابا
جونگ کوک رسما خوابش برده بود
جیه یدفعه هولش داد
کوک: هاا( خابالوو
جیا: جا قطیه اینجا خوابیدی
کوک: اوکی
این چی میگفت بدون توجه ل حرف جیا
خوابش برد
جیا: خرس تنبل
ته: خابالو
جیا خودشم بقل جونگ کوک دراز کشیدد
جیا: اخیش خونکه
نگا کردن بشو بیخیال شدومو ب جلو نگا کردم
هیچ حرفی ننزدمو حدود ۱۰ دقزقه ساکت بودیم که
برگششتم سمتش
ته: جیا ؟
خواب بود
کوک خابالو پاشد
ته: چیشد
کوک: من میرم داخل ( خابالوو
ته: اوکی
پاشد رف داخل
منم برگشتم سمت جیا
دیدگاه ها (۳)
هنوز هیچ دیدگاهی برای این مطلب ثبت نشده است.