Part
Part31
ته ویو
زنگ زدم به مامان
ته:آلو سلام مامان(نگران)
مامان:سلام عزیزم چیشده خوبی
ته:مامان حال ات خوب نیست میاره بالا تب و ارز داره داره میسوزه(نگران)
مامان:حوله خیس بزار رو سرش بزار بخوابه نگران نباش
ته:باشه خدافظ
مامان:خدافظ
ته:(نفسسس عمیققق)
هوفففففف رفتم بالا کنارش نشستم واییییی فردا مدرسه داره(مخمصه جدید شروع شد🤣🤣) ات خیلی لجبازه غایب نمیشه باید راضیش کنم
پرش زمانی به ساعت ۱۲ شب................................................................
الان از ساعت ۳ بعد از ظهره که ات خوابه اصلا بیدار نمیشه دارم از نگرانی میمیرم نکنه تو خواب بمیر.... عهههههه چرا من همین چیزایی میگم هیچی نمیشه زنگ میزنم به مامان
بابا:سلام پسرم گلم
ته:سلام بابا مامان نیست
بابا:داره به مادربزرگت با فحش کمک میکنه(خنده)
ته:هه (خنده الکی)
بابا ات از بعد از ظهره که خوابیده حال........
بابا:چیزی نیست طبیعی هروقت اینطوری مریض میشه این اتفاق میفته خیلی بدنش ضعیفه فقط بدون از خواب بیدار میشه دلش خیلی درد میگیره براش از قرص.....(والا نمیدونم چه قرصی) بده بخوره و اینکه خب نزار اصلا بلند بشه سرش براش سنگینه درواقع خودش نمیتونه بلند سه انقدر سرش سنگینه انگار سنگ توشه
ته:باشه ممنونم فعلا
بابا:خدافظ
خب رفتم قرصو برداشتم گزاشتم رو پاتختی و کنارش نشستم
پرش زمانی با ساعت ۲ نصف شب.....................................................
همینطوری کنارش بودم که تکون خورد
ته:عه
ات:عامممم ته ته(خیلی خیلیییییی حالش بده و صداش بیرون نمیاد)
ته:جونم جون ته
ته ویو
زنگ زدم به مامان
ته:آلو سلام مامان(نگران)
مامان:سلام عزیزم چیشده خوبی
ته:مامان حال ات خوب نیست میاره بالا تب و ارز داره داره میسوزه(نگران)
مامان:حوله خیس بزار رو سرش بزار بخوابه نگران نباش
ته:باشه خدافظ
مامان:خدافظ
ته:(نفسسس عمیققق)
هوفففففف رفتم بالا کنارش نشستم واییییی فردا مدرسه داره(مخمصه جدید شروع شد🤣🤣) ات خیلی لجبازه غایب نمیشه باید راضیش کنم
پرش زمانی به ساعت ۱۲ شب................................................................
الان از ساعت ۳ بعد از ظهره که ات خوابه اصلا بیدار نمیشه دارم از نگرانی میمیرم نکنه تو خواب بمیر.... عهههههه چرا من همین چیزایی میگم هیچی نمیشه زنگ میزنم به مامان
بابا:سلام پسرم گلم
ته:سلام بابا مامان نیست
بابا:داره به مادربزرگت با فحش کمک میکنه(خنده)
ته:هه (خنده الکی)
بابا ات از بعد از ظهره که خوابیده حال........
بابا:چیزی نیست طبیعی هروقت اینطوری مریض میشه این اتفاق میفته خیلی بدنش ضعیفه فقط بدون از خواب بیدار میشه دلش خیلی درد میگیره براش از قرص.....(والا نمیدونم چه قرصی) بده بخوره و اینکه خب نزار اصلا بلند بشه سرش براش سنگینه درواقع خودش نمیتونه بلند سه انقدر سرش سنگینه انگار سنگ توشه
ته:باشه ممنونم فعلا
بابا:خدافظ
خب رفتم قرصو برداشتم گزاشتم رو پاتختی و کنارش نشستم
پرش زمانی با ساعت ۲ نصف شب.....................................................
همینطوری کنارش بودم که تکون خورد
ته:عه
ات:عامممم ته ته(خیلی خیلیییییی حالش بده و صداش بیرون نمیاد)
ته:جونم جون ته
- ۱.۸k
- ۳۰ اردیبهشت ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۲)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط