{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت

پارت ۵
نفرت عشق:💚💛

متین: ارسلان. ارسلاننننننن


ارسلان: هااااا چته از خواب پریدم حیوون😐

متین:بیا صبحونه بخر نیکا خانوم گفت عصر باید بریم سر فیلم برداری😶

ارسلان:😂😂

متین:چرا میخندی؟😐

ارسلان: پس نیکا خانوم گفته که شما انقدر عجله دارین🤣😐

متین: گمشو بابا😒

ارسلان: خا😐

متین: بدو

صبحونشونو خوردن

عصر شد

متین: دیر شد ارسلان اماده شو دیگه نیکا زنگ‌گفت از اون ور بریم دنبال دیانا


#دیانا
قرار بود بریم پارک مثل همیشه فیلم ظبط کنیم متین میومد دنبالم یک هودی کرمی با یک شلوار مشکی با یک شال سفید پوشیدم خودمو تو اینه نگاه کردم خوب بودم یک رژ هلویی زدمو با ریمل اومدم بیرون منتظر متین


#متین
چرا این دیانا نیومد

ارسلان: میاددیگه

کع همون موقع دیانا اومد دو تا تقه به شیشه زد ، شیشه اومد پایین

متین: سلام بشین تو

دیانا:باش

رفت نشست کع متوجه اسلان شد که بهش خیرع شده

ارسلان تو دلش میگفت: وای چقدر خوشگل شده کاش تا صبح‌نگاش میکردم

دیانا: اقا ارسلان

ارسلان: بلع

دیانا:چیزی شدع

ارسلان:نه متین‌راه بیفت

متین: حلع

ادامه دارد....
💋🙆‍♀
دیدگاه ها (۱)

پارت۶نفرت عشق❤️رسیدن پارک‌دیدن بچه ها منتظرن اما محراب نیومد...

رمان 😄💙پارت ۷عسل=مثلا از هم سوال بپرسیم خوب اول من میپرسم مت...

پارت۴🤍🚶‍♀نفرت عاشقممد: ممنون عسلمحراب: وایستا ببینم شما ها ا...

پارت ۳نفرت عشق🤍🥺غذا رو اماده کردن همه نشستن غذارو خوردن ...د...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط