{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

گفت : دارم میرم...

گفت : دارم میرم...
خیره شدم به او و او خیره به من...
اشک در چشم های او بود و بغض در گلوی من...
دویدم و در را بستم تا نرود...
نگاه به پا هایم کردم و زخم های پاهایم که در فراغ تو از قدم زدن خون آلود شده بود به من یاد آوری کرد که...
یادم نبود خیالت برای رفتن نیاز به در ندارد...
دیدگاه ها (۲)

سڪــــوت ڪـــن...بگـــذار انســان ها تا انتهـــــاے قضـــاوت...

یه خرابه دَرونته...اما تو هِی برچسبِ لبخند ب لبته :)دلتومیشک...

خـدا را چـه دیدےشـایـد دوام آوردم ...هـر تمـام شـدنـیڪه مـرگ...

ﺍﯼ ﮐــﺎﺵ ﯾﺎ ﺑـــــــــــﻮﺩﯼ ،ﯾـــــﺎ ﺍﺯ ﺍﻭﻝ ﻧﺒﻮﺩﯼ !!!ﺍﯾـــــ...

من میخوامت دختر عمو پارت ۲۱ویو جیاهوا تاریک شد و داخل همون ا...

𝕁𝕚𝕟𝕖 𝕙𝕠𝕡𝕖𝕣✨️🌻𝕋𝕨𝕠 𝕡𝕒𝕣𝕥⭐️از زبان ال🍯ال:کمک... کمک کنین(نفس نفس...

پارت : ۲۸ قشنگام شرط ها رسید قبلا ۱۲۰ بودیم و الان شدیم ۱۲۳ ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط