{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۰۲


تهیونگ-کر به نظر میرسم؟

با غیض گفتم دقیقا..

چشماشو کلافه بست.

منظورت از اینکه بهم گفتي دزد چي بود؟

نفسش رو شدید فوت کرد بیرون.

دست به کمر زدم و گفتم:اين يعني چي؟

جدي گفت:يه ساعت عقبي نه؟

اخم کردم.

رو پله اي که نشسته بود نشستم و به دیوار نزديك شدم و سرمو

بهش چسبوندم و چشمامو بستم

این برق لعنتی کی میاد اخه؟

چشمامو ناامید و کلافه باز کردم که نگاهم خورد به دنیل چشم بسته.

عمیق زل زدم بهش و هاله اش رو دیدم..

بهم ریخته و درهم.. تیره خيلي تيره. مثل یه سیاه چال متروك..

هاله وی تو نظرم اومد.

وقتي توي بالکن پیشم بود از سفیدی و زیبایی میدرخشید و حالا.

اشک تو چشمم جمع شد.

يه چيزي فرق داشت..واقعا یه جاییش میلنگید.. اروم گفتم بهم گفتي براي دزدیدن یه چیز بزرگ اومدم.. قلبش من براي دزديدن قلبش اینجا بودم

چشماشو باز کرد ولی سرشو سمتم نچرخوند و نگام نکرد. -درست- گفتی .. اومدم..و به دستش میارم..مطمین باش گ تلخ و جدي گفت: خيلي هم مطمین نباش دختر رایان.. سرشو کج کرد سمتم و نگاه سرد و بي تفاوتش رو دوخت بهم و گفت: دنيا جاي عجيبيه..

لبخند زدم و گفتم: با این شدیداً موافقم..دنيا جاي خيلي عجيبيه

دوست بابا.. عجیب تر از اونکه تصورش رو بكني.. هر دو لحظه اي بدون حرف و توي سكوت زل زدیم تو چشماي هم. نرم شونه بالا انداختم و لبخند شیرین و شادي زدم و گفتم کجاشو ديدي؟شاید توي همين دنياي عجیب و غریب دزدیمو کردم و رفتم

پي

کارم..

نگاه ازم کند و نگاهشو به روبروش دوخت و جدي گفت:تو بچه تر از اون حرفایی که بخوای كاري كني.

اختیار خندیدم.

یاد جمله وی افتادم که گفته بود فک کردم دوتا بچه تو خونه

داریم اما تو اومدي که بشن سه تا..

باز خندیدم و گفتم میدونم بهم گفتی

چشماشو باريك كرد و گفت:گفتم؟

لبخند شيطاني زدم و سر تکون دادم و گفتم اره. قبلاً

زمزمه کرد: قبلاً..

قلبم ریخت..

یه دفعه کل راهرو روشن شد..

وااي خدا!...

برق اومد..اومد..

جون تازه تو تنم اومد و نفس راحتی کشیدم و جیغ خوشحالي
دیدگاه ها (۰)

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۳پاهام خورد به در اسانسور با...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۴یه بارم اومدیم خونه اش اینج...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۱اين برق لعنتي عجب موهبت بزر...

«فصل۲ The magic of lov »part ۱۰۰قطع کرد. یه لرز خاصی تو تنم...

جادویی عشق part 28 و يه تيكه كيك جلوي دهنش بردم. نخورد. اخم ...

جادویی عشق part 46هر سه بالا سرم با هرل و ولا صدام میکردن نر...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط