«فصل۲ The magic of lov »

«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۰۴

یه بارم اومدیم خونه اش اینجوری شد. اصلا شانس نداریماصلا شانس نداریم.

رومیز جلوم به ظرف شکلات بود..

خودمو یه کم کشیدم جلو و دقیق نگاه کردم که ببینم از چه نوعیه..

دو نوع بود.

از نور شمعش یه چیزایی قابل تشخیص بود.

یه کاکائويي و يه..

عه از اون توت فرنگیها که خيلي دوست دارم.

ایول..

اما یه دفعه وا رفتم و قلبم ریخت.

توت فرنگي؟

وی به توت فرنگی حساسیت داشت..

و الان اینجا...

پردرد نگاشون کردم

نکنه تهیونگ وی نباشه.

اگه..

خدایااا..

ذهنم داشت میترکید

احتمالا ادمی که به توت فرنگی حساسیت داره شکلات توت فرنگي

تو خونه اش نگه نمیداره نه؟

چشمامو بستم و داغون نفس سنگینم رو خیلی شدید فوت کردم

بیرون

اخرش دیوونه میشم میبرنم تیمارستان... اونجا قضیه وی هم میگم دیگه تموم.. تا اخر عمرم بستریم میکنن. از هرچی وی و تهیونگه راحت میشم.. به شکلات توت فرنگیه زل زدم

عاشق این نوع شکلات بودم. دهنم آب افتاد..

اروم به تهیونگ نگاه کردم.

اصلا حواسش نبود..

جدي و با اخم باريکي سرش توي توي لب تاب و برگه هاي کنارش

بود.

تند یه دونه برداشتم.

خیره بهش اروم مشغول باز کردنش شدم ولي لعنتي كاغذش انقدر صدا داد که سرشو بلند کرد و از بالاي لب تابش زل زد بهم.

تند دست از باز کردنش برداشتم. همونجور خشن و خیره که انگار تمام مال و منال و ثروت و ناموسش

رو دزدیدم نگام کرد

عصبي

اخم کردم و گفت اي بابا... خيلي خوب..یه شکلات بود.. و کلافه انداختمش تو ظرف جلوم و دست به سینه شدم و

گفتم نخواستیم..خسيس..

مردك از یه شکلات هم نمیگذره

با حرص گفتم: تلفن به طرفه است؟ چرا شما زنگ نمیزنی؟ حتما اون

باید زنگ بزنه؟

جدي گفت:دستش بند بود..

و باز مشغول کارش شد.

بهش دهن کجی کردم

با خشم گفت: ببین تاریک هست ولي کور نیستماا.. لبخند ناخوداگاهي رو لبم نشست و همونجور دست به سینه خیره به

روبروم که گمانم تلویزیون بود موندم

گوشیش زنگ خورد

تند بلند شدم.

جواب داد: بله..
دیدگاه ها (۴)

کپشن مهمههه گل گلیاا🎀🐥عروسک من😈🔞پارت بیستچسبیدم بهش و ترسیده...

چند پارتی

ازدواج اجباری part: 14 ویو ملودی کوک درحال خوردن سینه هام بو...

part 14یه ماشین گرفتم و رفتم سمت خونه رسیدم مستقیم رفتم تو ا...

name:𝓣𝓱𝓮 𝓢𝓹𝓵𝓮𝓷𝓭𝓸𝓻 𝓸𝓯 𝓟𝓲𝓰𝓶𝓮𝓷𝓽 𝓲𝓷 𝓽𝓱𝓮 𝓓𝓪𝓻𝓴𝓷𝓮𝓼𝓼Season:¹part:².....

✥𝓜𝓨 𝓝𝓤𝓡𝓢𝓔(𝓟𝓐𝓡𝓣3۶🦋)✥(ویو لوین کاترین)گربه کوچولویی که قبلاً ب...

سقوط درخشان یک دیوانهپارت ۱۳ *سانیار*در رو با یه ضرب باز کرد...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 1(ویو نلا) صبح زود با بر...

هَـوَلِـتَـم دُخـتَـر>>👧🏻🌶#پارت_96مهمونی خسته کننده ای شده ب...

رمان :«پسر عموی جذابم»part :1 ویو «سلین»با صدای آلارم گوشیم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط