«فصل۲ The magic of lov »
«فصل۲ The magic of lov »
part ۱۰۰
قطع کرد.
یه لرز خاصی تو تنم بود. خواستم راه بیوفتم که گفت: از اداره پلیس بود.
...
تند برگشتم سمتش. جدي گفت یه دختري رو در حال دزدي از پاساژ بغلي گرفتن.. اعتراف کرده این دزدی هم کار اون بوده و گردنبند رو انداخته تو كيف تو..
لبخندي روي لبم نشست و دست به سینه شدم و گفتم:خوب؟
تهیونگ-خوب؟ لبخندم گشادتر شد و گفتم: فك كنم اینجا اون جاییه که باید معذرت خواهي کني
خبیثانه تو چشمام زل زد و محکم گفت: من از تو گندترهاش معذرت نمیخوام...بعدشم...
با لحن شيريني گفت: هنوز معتقدم تو دزدي. اما نه دزد گردنبند و این چیزا..
عمیق تو چشمام نگاه کرد و گفت برای دزدین یه چیز دیگه اومدي..يه
چیز بزرگتر. ابرو بالا انداختم..
از کنارم رد شد به راه ادامه داد.
منم گنگ دنبالش و شاکي گفتم:دزد خودتي..
هيچي نگفت. عصبي گفتم:هوووي...با توأم...
با غیض گفت: یه ذره احترام بذاري نميميري.. نرم خندیدم و گفتم شاید مردم.. حرف و جدي ادامه داد و منم دنبالش.
شرط داره واسه پارت بعدی
۱۵ کامنت ۲۰ لایک
part ۱۰۰
قطع کرد.
یه لرز خاصی تو تنم بود. خواستم راه بیوفتم که گفت: از اداره پلیس بود.
...
تند برگشتم سمتش. جدي گفت یه دختري رو در حال دزدي از پاساژ بغلي گرفتن.. اعتراف کرده این دزدی هم کار اون بوده و گردنبند رو انداخته تو كيف تو..
لبخندي روي لبم نشست و دست به سینه شدم و گفتم:خوب؟
تهیونگ-خوب؟ لبخندم گشادتر شد و گفتم: فك كنم اینجا اون جاییه که باید معذرت خواهي کني
خبیثانه تو چشمام زل زد و محکم گفت: من از تو گندترهاش معذرت نمیخوام...بعدشم...
با لحن شيريني گفت: هنوز معتقدم تو دزدي. اما نه دزد گردنبند و این چیزا..
عمیق تو چشمام نگاه کرد و گفت برای دزدین یه چیز دیگه اومدي..يه
چیز بزرگتر. ابرو بالا انداختم..
از کنارم رد شد به راه ادامه داد.
منم گنگ دنبالش و شاکي گفتم:دزد خودتي..
هيچي نگفت. عصبي گفتم:هوووي...با توأم...
با غیض گفت: یه ذره احترام بذاري نميميري.. نرم خندیدم و گفتم شاید مردم.. حرف و جدي ادامه داد و منم دنبالش.
شرط داره واسه پارت بعدی
۱۵ کامنت ۲۰ لایک
- ۱.۷k
- ۱۱ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۲۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط