{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮

امضای خونین عشق

part¹⁶

دندانامو مسواک زدم، موهامو با گیره ای از پشت بستم و با استفاده از ریمل مژه هام رو پر حجم تر کردم و به سمت بالا کشیدمشون . بنظرم همین مال امروز کافی بود وباید همینجا تمومش میکردم. چون چندساعت پیش از روی تنبلی ارایش ابروهام و رژلبم رو پاک نکردم و همنطوری به خواب رفتم و حالا ته مونده آرایش دیشب، هرچند کمرنگتر، اما هنوز رو صورتم خودنمایی میکرد.اینجوری توی وقتم صرفه جویی شده بود و لازم نبود زمان زیادی روتوی حموم و جلوی اینه صرف کنم.
به طرف کمد رفتم و لباس هایی که دیروز اماده گذاشته بودمشون و بیرون کشیدم.مهم نبود توی چه حال و هوایی باشم همیشه سعی میکردم خوش پوش باشم. وقتی لباس مناسبی تنم باشه خودمم حس بهتری پیدا میکنم و طرز لباس پوشیدنم رو اطرافیانم هم تاثیر گذارخواهد بود. مادرم همیشه بهم میگفت،حتی اگر درد و رنج هم داشته باشی و تحت شرایط بدی قرار گرفته باشی،باید زیبا و آراسته به نظر برسی، حالا از اونجایی که چهره ام این روزا مثل همیشه خیلی جذاب نبود،مهم بود که لباس خوبی تنم کنم تا تاثیر خوبی هم روی بقیه بزارم تا متوجه حال بدم نشن.

part¹⁷

همیشه برای سفر شلوارک های کوتاهی از جنس کتان نازک انتخاب میکنم،با یه تیشرت گشاد،وحتی با اینکه الان9صبح بود و دمای هوا بالای30درجه،محض احتیاط یه ژاکت خاکستری هم برداشتم. همین توی هواپیما از سرما یخ میزنم، شایداگه الان اینو تنم کنم اون بیرون ازگرما اب پز بشم اما حداقل توی هواپیما خیالم راحته و میتونم باهاس دمای بدنم رو به تعادل برسونم. پاهامو داخل کفشای کتونی سفید وخاکستری رنگم از برند "LSABEL MARANT"بود فروکردم و حالادیگه کاملا حاظر و اماده بودم.

وارد هالی شدم که چسیبده به آشپزخونه بود، دکوراسیون خونه خسلی مدرن،سرد و بی روح بود. دیوار های شیشه ای مشکی رنگ، باری که چند تا چراغ از بالاش اویزون بود و به جای میز غداخوری فقط یه میز اپن اونجا بودکه دوتا صندلی چرمی پایه باند پشتش قرار داشت.
اتاق خواب توسط یه اکواریوم بزرگ از هال جدا میشد.
قیافه خونه دادمیزد که هیچ زنی توی چیدمانش دخالتی نداشته،کاملا مناسب یه مرد مجرد بود تا هرچقدر دلش میخواست توی این خونه بریز و بپاش کنه. مارک مثل همیشه سرشو توی لپ تاپش فرو برده بود.
اصلا مهم نیست که داره چیکار میکنه، درحالی که استخدام یک نفر باشه چه درحال تماشای فیلم،لپ تاپش مثل بهترین دوستش به جونش وابسته ست و بایدهمیشه کنار دستش باشه و اینکارش منو دیونه میکنه،ولی خب عادتیه که از اول آشنایی مون داشته و منم به خودم اجازه نمیدونم که تغییرش بدم.
دیدگاه ها (۳)

دوستان همه باید تو چنل سروش عضو شن اگه نمیخواید میتونید آنفا...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart¹⁸حتی خود منم...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart¹⁵برای همین خ...

𝓣𝓱𝓮 𝓫𝓵𝓸𝓸𝓭𝔂 𝓼𝓲𝓰𝓷𝓪𝓽𝓾𝓻𝓮 𝓸𝓯 𝓵𝓸𝓿𝓮امضای خونین عشقpart¹⁴اون بهترین ...

سکوت پیستPart:⁶²چیزی نگفتم که دستمو کشیدو منو برد توی مغازه....

🐰: یه وسیله که همیشه باید توی تور همراهم باشه؛ بدون اون واقع...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط