Novel panleo

#part¹⁸

『 paniz 』

همه توی اتاق فرمانده نشسته بودیم ، اتاق تو سکوتی بدی فرو رفته بود کسی حرفی نمیزد که این سکوت رو دیانا شکست

دیانا: همه مدارک بر علیه اش چیزی جا نمونده پس چرا دست دست میکنن نمی‌ندازن زندان

فرمانده سر بلند کرد و لب زد
فرمانده: بله اما رئیس دادگستری فعلا انداخت اش بازداشگاه و اینکه خیلی نفوذی داره ....اگه یه مدرک سنگین تر پیدا کنید خیلی بهتر میشه

_پس الان آزاد میشه

فرمانده: معلوم نیست ..بهتون خبر میدم

اتاق رو خالی کردیم و از سازمان بیرون زدیم ،دیانا موند تا پرونده های دیگه رو حل کنه

مهشاد و محراب هم رفتن ، بی حوصله رو نیمکت حیاط نشستم که گوشی زنگ خورد

با اسم مامان لبخندی رو لب‌هام اوم و سریع جواب دادم
_سلام عشق من

مامان: سلام نفسم ، چطوری خوبی مامان

_من که با شنیدن صدات جون گرفتم

مامان: الهی ...چطوری محراب چطور مهشاد

_همه سلام میرسونن مامان تو چطوری از پرورشگاه چخبر بچها چطورن

مامان با هیجان غرید
مامان: آخ مامانی اگه بدونی این هفته خیلی از پدر‌مادر ها اومدن برای سرپرستی بچها وای که نمیدونی چقدر خوشحال شده بودن....

با خوشی به حرفای مامان گوش میدادم ، جون می‌دادم بر لحن اش که دلم براش تنگ شده بود

مامان: خب کاری نداری عزیزم

_نه عزیزم مرسی زنگ زدی خدافظ

مامان: خدافظ

گوشی رو قطع کردم و به سمت ماشینم رفتم ، راه رستوران همیشگی رو درنظر گرفتم و برای نهار غذا گرفتم

بعد از خرید کردن جعبه رو گذاشتم صندلی عقب که نگاهم خورد به فربد اونور خیابون

سوار ماشینم شدم و از پشت تعقیب اش کردم بیشتر سعی کردم تابلو نشه
با رفتن به جایی که از این افراد بعید

مات شده راه ام را ادامه می‌دادم که با سرعت از وارد اتوبان شد
مگه می‌شد چطور فهمید دارم تعقیب اش میکنم
گم اش کردم
با دست کوبیدم رو فرمون
_لعنتی چطور شد فهمید اخه

آدمای خودش بودن هر کاری ازشون بعید بود بی‌حوصله سمته خونه روندم
که گوشیم زنگ خورد
جواب دادم
مهشاد: کجایی نیومدی خونه

_دارم میام نهار گرفتم میز آماده کن اومدم

باشه ای گفت راه رو طی کردم بعد از نیم ساعت وارد پارکینگ شدم ....


#panleo
#mehrashad
#ardiya
دیدگاه ها (۰)

Novel panleo

Novel panleo

Novel panleo

Novel panleo

Novel panleo ♡ #part⁴⁹ ♡『 paniz 』وقتی از گیت رد شدیم لحظه آخ...

ادامه.... داغون گفتم الا : میخوام قدم بزنم.و بی توجه بهش به ...

اردو پارت ۷ویو کوک:ات تو اتاقم بود هنوز به هوش نیومده بود من...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط