{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

واقعیت خاب

[واقعیت خاب]🦋🪄🖤
Part5
مامانمو بابام روی مبل نشسته بودن انگار هر چی میدوئم ب جایی نمیرسم بسمتشون میرم اما همین ک میخام حرف بزنم سرم ب سمت چپ متمایل میشه و سوزشی رو حس میکنم..م..من ب دست مادرم کتک خوردم؟باورش سخته قبل از این فرصت انتقاد بده شروع به صحبت میکنه
^باز با اون دختره خیره سر بیرون بودی ها؟چند بار باید بهت بگم دست از سرش بردار اون چی داره ک ولش نمیکنی بخاطرش تو روی ما وای میستی؟اون دختر کیه توعه منم ک سال ها بزرگت کردم ما خانواده توییم هوپ ب خودت بیا پسره احمق
نمیتونستم بی احترامی بهشو تحمل کنم پس با صدای محکمم شروع ب جواب دادن میکنم
_مامان بس کن خاهش میکنم تو هر چیز بخای میتونی بهم بگی اما توهینتو ب دختر کوچولوم تموم کن هیچ میدونی با این حرفا چقدر منو عذاب میدی؟و سریع ب سمت اتاقم قدم برمیدارم بعد از ی دوش چند مینی برای ارومتر شدنم ب سمت تختم میرم و با ناراحتی چشم روی هم میزارم
راوی ویو
دنیای جالبیه!!!!... یکی با لبخند و هزار ذوقو شوق برای ایندش ب خاب میره یکی با غم و ناراحتی و اینده ایی پوچه چیشد ک ب اینجا رسیدیم تا مانع خوشبختی و لبخند زدن بچه هامون بشیم؟فقط باید یاد بگیریم زندگی خودشونو باید خودشون درست کنن مسئول زندگیشون ما نیستیم اما خب مادر داستان ما انگار زیادی ب این حرفا گوش نمیداد
دیدگاه ها (۲)

[واقعیت خاب]🦋🪄🖤Part6جی هوپ ویو با تابیدن نور روی صورتم بیدار...

[واقعیت خاب]🦋🪄🖤Part7دستگاه مشترک مورد نظرخاموش میباشد...مگه ...

[واقعیت خاب]🦋🪄🖤 Part4ویو ا‌.تصدای تلفنم مانع از حرف زدنم شد ...

من یادم نمیاد کی بود که عاشقت شدم، ولی قول میدم تا همیشه گوش...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط