#One_Last_Condition
#One_Last_Condition
شرط آخر⬅︎p7
- چرا این شکلیه؟
جونگین آه کشید.
- چون نصف آشپزخونه رو خورده.
سکوت.
هیونجین به میز نگاه کرد.
بعد به یخچال.
بعد به هارین.
- شوخی میکنی؟
- کاش.
هارین با سختی دستش را بالا آورد.
- در دفاع از خودم...
- ...
- خیلی گرسنه بودم.
- تو چهل دقیقه پیش فستفود خوردی!
- اون یه پیشغذا بود.
جونگین از خنده خم شد.
هیونجین به سقف خیره شد.
هر دقیقه بیشتر مطمئن میشد که آوردن هارین بدترین تصمیم عمرش بوده.
---
در همان لحظه...
صدای قدمهایی از بیرون آشپزخانه آمد.
هارین سرش را چرخاند.
دو نفر وارد شدند.
یکی قدبلند با چهرهای جدی.
و دیگری با نگاه سرد و اخم همیشگی.
جونگین زیر لب گفت:
- اوه نه...
هارین گیج نگاهش کرد.
- چی شده؟
جونگین با دست به دو مرد اشاره کرد.
- بنگ چان...
- ...
- و لینو.
هارین چند ثانیه به آنها خیره شد.
بعد خیلی آرام به جونگین گفت:
- اون اخموئه قراره منو بکشه؟
لینو که شنیده بود:
- هنوز نه.
هارین:
- هنوز؟!
جونگین خندهاش گرفت.
اما چان فقط به آشپزخانه نگاه میکرد.
بعد به میز.
بعد به ظرفهای خالی.
بعد به یخچال تقریباً خالی.
و در آخر...
به هارین.
- لطفاً بهم بگو این کار تو نبوده.
هارین چند ثانیه فکر کرد.
بعد لبخند زد.
- اگر بگم چی گیرم میاد؟
و برای اولین بار...
چان فهمید هیونجین چه دردسر بزرگی را وارد سوله کرده است...
شرط پارت بعد← 10𓊉 تا لایک و 10 کامت و 5 تا بازنشر𓊈
نویسنده(خودم):واقعا خیلی از حمایت شما ممنونم🥹🥹💞💞خیلی بهم انرژی میدین😘
امیدوارم که این رمان رو خیلی دوست داشته باشین چون قراره فصل 2 هم داشته باشه و فصل اول حدود 30 یا 20 پارت هست و خیلی مونده تا تموم بشه.....
امیدوارم تا فصل دو رمان همینجوری حمایتم کنید💋❤
One_Last_Condition
#Dreamscape_hanlee
#The_Mystical_World_of_Fiction
#Tomorrow_Forgotten
#BloodyKingdom1
#hanlee
#KARMA
#CREED
#strykids
#chan
#minho
#changbin
#hyunjin
#han
#felix
#sungmin
#in
#stay
شرط آخر⬅︎p7
- چرا این شکلیه؟
جونگین آه کشید.
- چون نصف آشپزخونه رو خورده.
سکوت.
هیونجین به میز نگاه کرد.
بعد به یخچال.
بعد به هارین.
- شوخی میکنی؟
- کاش.
هارین با سختی دستش را بالا آورد.
- در دفاع از خودم...
- ...
- خیلی گرسنه بودم.
- تو چهل دقیقه پیش فستفود خوردی!
- اون یه پیشغذا بود.
جونگین از خنده خم شد.
هیونجین به سقف خیره شد.
هر دقیقه بیشتر مطمئن میشد که آوردن هارین بدترین تصمیم عمرش بوده.
---
در همان لحظه...
صدای قدمهایی از بیرون آشپزخانه آمد.
هارین سرش را چرخاند.
دو نفر وارد شدند.
یکی قدبلند با چهرهای جدی.
و دیگری با نگاه سرد و اخم همیشگی.
جونگین زیر لب گفت:
- اوه نه...
هارین گیج نگاهش کرد.
- چی شده؟
جونگین با دست به دو مرد اشاره کرد.
- بنگ چان...
- ...
- و لینو.
هارین چند ثانیه به آنها خیره شد.
بعد خیلی آرام به جونگین گفت:
- اون اخموئه قراره منو بکشه؟
لینو که شنیده بود:
- هنوز نه.
هارین:
- هنوز؟!
جونگین خندهاش گرفت.
اما چان فقط به آشپزخانه نگاه میکرد.
بعد به میز.
بعد به ظرفهای خالی.
بعد به یخچال تقریباً خالی.
و در آخر...
به هارین.
- لطفاً بهم بگو این کار تو نبوده.
هارین چند ثانیه فکر کرد.
بعد لبخند زد.
- اگر بگم چی گیرم میاد؟
و برای اولین بار...
چان فهمید هیونجین چه دردسر بزرگی را وارد سوله کرده است...
شرط پارت بعد← 10𓊉 تا لایک و 10 کامت و 5 تا بازنشر𓊈
نویسنده(خودم):واقعا خیلی از حمایت شما ممنونم🥹🥹💞💞خیلی بهم انرژی میدین😘
امیدوارم که این رمان رو خیلی دوست داشته باشین چون قراره فصل 2 هم داشته باشه و فصل اول حدود 30 یا 20 پارت هست و خیلی مونده تا تموم بشه.....
امیدوارم تا فصل دو رمان همینجوری حمایتم کنید💋❤
One_Last_Condition
#Dreamscape_hanlee
#The_Mystical_World_of_Fiction
#Tomorrow_Forgotten
#BloodyKingdom1
#hanlee
#KARMA
#CREED
#strykids
#chan
#minho
#changbin
#hyunjin
#han
#felix
#sungmin
#in
#stay
- ۶۹۸
- ۰۱ تیر ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۸)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط