آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟
بى وفا حالا که من افتاده‌ام از پا چرا؟

نوش دارویی و بعد از مرگ سهراب آمدی
سنگدل این زودتر مى خواستی, حالا چرا؟

عمر ما را مهلت امروز و فردای تو نیست
من که یک امروز مهمان توأم, فردا چرا؟

#نازنینا-مابه-ناز-تو-جوانی-داده‌-ایم
دیگر اکنون با جوانان ناز کن با ما چرا؟

ای شب هجران که یک دم در تو چشم من نخفت
این قدر با بخت خواب آلود لالا چرا؟

آسمان چون شمع مشتاقان پریشان می‌کند
در شگفتم من نمى پاشد زهم دنیا چرا؟

شهریارا بی حبیب خود نمى کردی سفر
این سفر راه قیامت مى روی تنها چرا؟ 
دیدگاه ها (۶)

آه جز آینه ای کهنه مرا همدم نیست پیش چشمان خودت اشک بریزی ک...

آن قدر سمت گنه رفتم و تحقیر شدم /من به جان خودت از جان خودم ...

کس نیست در این گوشه فراموشتر از منوز گوشه نشینان تو خاموشتر ...

آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟بى وفا حالا که من افتاده‌ام...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط