«فیک جدید »
«فیک جدید »
حقیقت پنهان
شخصیت ها :
نورا - جین - جیهوپ - نامجون - شوگا - جیمین - تهیونگ - جونگ کوک -
نورا : دختری با چشمای قهوه ای موهای مشکی نسبتا بلند ۲۷ سال سن دارد و قدش ۱۷۲ است عضو هشتم گروه بی تی اس و وکالیست و دنسر و مکنه گروه اون خون آشام است و هیچکس حتی اعضا هم از این راز خبر ندارند اصالتا ایرانی است یعنی جدش ای آخی بودند و به خاطر یه مسئله ای که به کره آمدند
اعضای بی تی اس هم که همان مشخصات را دارند و نمیگم
مقدمه :
گروه بی تی اس که بزرگترین بوی بنده دنیا متشکل از هشت عضو است و همه اعضا مثل یه خانواده هستند و رابطه به شدت خوبی با هم دارند ولی یه راز است که هیچکس ازش خبر ندارن نورا تنها دختر گروه یه خون آشام است و قدرت های خون آشامی داره او همیشه این راز را توی سینه مخفی کرده ولی آیا این راز قرار است تا همیشه مخفی بماند بگذارید داستان زندگی نورا را برایتان تعریف کنم.... خون آشام ها همان انسان ها هستند با این تفاوت که نیاز به خون دارند و دندان های نیش دارند و قدرت های آنها : داشتم گوش های تیز - سرعت زیاد - ترمیم سریع زخم - ذهن خوانی -کنترل دمای محیط است و این ویژگی ها باعث شده که با انسانها متفاوت باشند تا چند قرن خون آشام ها کنار انسانها زندگی میکردند و خاندان خون آشام ها که قدرتمندترین خون آشام بودند و بر همه خون آشام ها تسلط داشتند در ایران زندگی میکردند آنها زندگی خوبی داشتند تا اینکه بین انسانها شایعه ای پخش شد که میگفت خون آشام ها میخواهند از آنها سواستفاده کنند و انسانها برای آنها فقط وسیله هستند اولش انسانها باور نکردند اما با گذشت چندین سال و بعد شدن شایعه های گوناگون دیگری و اتهام زدن به خون آشام ها انسانها در سال ۱۹۸۰ خون آشام ها را از سر تا سر جهان از خانه هایشان بیرون انداختند و حتی عده ای را کشتند خاندان خون آشام ها مجبور شد به کره بیاید و در جنگل گوتجوال کره جنوبی ساکن شدند و آنها تا سال ها مخفیانه در جنگل زندگی میکردند تا اینکه در سال ۲۰۰۷ انسانها قلعه خون آشام ها را پیدا کردند و در یک شب قلعه را به آتش کشیدند نورا که آن موقع ۹ سال داشت به همراه خواهر بزرگترش ندا که ۱۸ سال سن داشت در اتاق نورا پناه گرفته بودند نورا از ترس گریه میکرد و به خواهرش میگفت :
آبجی من میترسم ( با گریه )
ندا بهش دلواری میداد و سعی میکرد او را آرام کند ولی صدای برخورد چون با زمین و داد خون اشام های داخل قلعه باعث می شد ترس نورا بیشتر شود و بعد پدر و مادرش با ترس وارد اتاق شدند و خواستند از آنجا فرار کنند ولی تمام راه ها آتش گرفته بود و آتش کمکم داشت نزدیک می شود یهو مادر نورا یادش آمد یه راه مخفی وجود دارد و به سمت آن رفتند وای راه آنقدری تنگ و کوچک بود که فقط نورا می تونست از آن رد شود پدر و مادر نورا چاره ای نداشتند و کنار نورا زانو زدند
مادر نورا : عزیزم تو باید از اینجا بری
نورا : پس شما چی ( گریه )
پدر نورا: دختر خوشگلم چاره ای ندارم تو باید از اینجا بری
نورا: نه من بدون شما جایی نمیروم ( گریه )
پدر نورا: لطفاً این درخواست ما است
نورا گریه میکرد و پدر و مادرش را بغل کرد و خواهرش هم بغل کرد
نورا : من نمیتونم....بدون شما من نمیتونم ادامه بدهم
مادر نورا : عزیزم ما همیشه کنارت هستیم بدون هر جا که باشی ما همان جا هستیم فقط نمیتونی ما را ببینی
نورا: من میترسم
خانواده هم را بغل کردند
مادر نورا : دختر من شجاعه نباید از چیزی بترسد
یهو صدای پای انسانها را که میدویدند را شنیدند نورااز بغل آنها بیرون آمد
پدر نورا: بورام فرار کن و پشت سرت هم نگاه نکن
نورا : ولی ( با گریه )
مادر نورا : لطفا
نورا : دوستتون دارم ( با گریه )
مادر و پدر نورا : ما هم
نورا : آبجی تو را هم خیلی دوست دارم ( با گریه )
ندا در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت :
منم تو بهترینی خواهر منی
مادر : برو نورا
نورا یا گریه و سریع از آنها دور میشود و وارد حتی مخفی میشود که یه تونل بود و بعد از چند دقیقه به بیرون قلعه می سرد بر میگردد و پشت سرش را نگاه میکند صدای سوختن شلعه آتش و فریاد های خانواده اش
آن شب فقط خانواده نورا از دنیا نرفت بلکه خود نورا همان جا روحش با بقیه سوخت و فقط جسمش زنده ماند نورا دختر ۹ ساله تحمل این سختی را نداشت و بعد از چند ماه بالاخره تونست با واقعیت کنار بیاید و وارد دنیای انسانها شد اولش خیلی میترسید ولی کم کم یاد گرفت با آنها سازگار شود او از بچگی عاشق خواننده گی بود پس در سن ۱۲ سالگی در کمپانی هایب اودیشن داد و قبول شد و دروان کار آموزی را سخت گذراند و تونست توی گروه بی تی اس عضو شود و
ادامه در کامنت
حقیقت پنهان
شخصیت ها :
نورا - جین - جیهوپ - نامجون - شوگا - جیمین - تهیونگ - جونگ کوک -
نورا : دختری با چشمای قهوه ای موهای مشکی نسبتا بلند ۲۷ سال سن دارد و قدش ۱۷۲ است عضو هشتم گروه بی تی اس و وکالیست و دنسر و مکنه گروه اون خون آشام است و هیچکس حتی اعضا هم از این راز خبر ندارند اصالتا ایرانی است یعنی جدش ای آخی بودند و به خاطر یه مسئله ای که به کره آمدند
اعضای بی تی اس هم که همان مشخصات را دارند و نمیگم
مقدمه :
گروه بی تی اس که بزرگترین بوی بنده دنیا متشکل از هشت عضو است و همه اعضا مثل یه خانواده هستند و رابطه به شدت خوبی با هم دارند ولی یه راز است که هیچکس ازش خبر ندارن نورا تنها دختر گروه یه خون آشام است و قدرت های خون آشامی داره او همیشه این راز را توی سینه مخفی کرده ولی آیا این راز قرار است تا همیشه مخفی بماند بگذارید داستان زندگی نورا را برایتان تعریف کنم.... خون آشام ها همان انسان ها هستند با این تفاوت که نیاز به خون دارند و دندان های نیش دارند و قدرت های آنها : داشتم گوش های تیز - سرعت زیاد - ترمیم سریع زخم - ذهن خوانی -کنترل دمای محیط است و این ویژگی ها باعث شده که با انسانها متفاوت باشند تا چند قرن خون آشام ها کنار انسانها زندگی میکردند و خاندان خون آشام ها که قدرتمندترین خون آشام بودند و بر همه خون آشام ها تسلط داشتند در ایران زندگی میکردند آنها زندگی خوبی داشتند تا اینکه بین انسانها شایعه ای پخش شد که میگفت خون آشام ها میخواهند از آنها سواستفاده کنند و انسانها برای آنها فقط وسیله هستند اولش انسانها باور نکردند اما با گذشت چندین سال و بعد شدن شایعه های گوناگون دیگری و اتهام زدن به خون آشام ها انسانها در سال ۱۹۸۰ خون آشام ها را از سر تا سر جهان از خانه هایشان بیرون انداختند و حتی عده ای را کشتند خاندان خون آشام ها مجبور شد به کره بیاید و در جنگل گوتجوال کره جنوبی ساکن شدند و آنها تا سال ها مخفیانه در جنگل زندگی میکردند تا اینکه در سال ۲۰۰۷ انسانها قلعه خون آشام ها را پیدا کردند و در یک شب قلعه را به آتش کشیدند نورا که آن موقع ۹ سال داشت به همراه خواهر بزرگترش ندا که ۱۸ سال سن داشت در اتاق نورا پناه گرفته بودند نورا از ترس گریه میکرد و به خواهرش میگفت :
آبجی من میترسم ( با گریه )
ندا بهش دلواری میداد و سعی میکرد او را آرام کند ولی صدای برخورد چون با زمین و داد خون اشام های داخل قلعه باعث می شد ترس نورا بیشتر شود و بعد پدر و مادرش با ترس وارد اتاق شدند و خواستند از آنجا فرار کنند ولی تمام راه ها آتش گرفته بود و آتش کمکم داشت نزدیک می شود یهو مادر نورا یادش آمد یه راه مخفی وجود دارد و به سمت آن رفتند وای راه آنقدری تنگ و کوچک بود که فقط نورا می تونست از آن رد شود پدر و مادر نورا چاره ای نداشتند و کنار نورا زانو زدند
مادر نورا : عزیزم تو باید از اینجا بری
نورا : پس شما چی ( گریه )
پدر نورا: دختر خوشگلم چاره ای ندارم تو باید از اینجا بری
نورا: نه من بدون شما جایی نمیروم ( گریه )
پدر نورا: لطفاً این درخواست ما است
نورا گریه میکرد و پدر و مادرش را بغل کرد و خواهرش هم بغل کرد
نورا : من نمیتونم....بدون شما من نمیتونم ادامه بدهم
مادر نورا : عزیزم ما همیشه کنارت هستیم بدون هر جا که باشی ما همان جا هستیم فقط نمیتونی ما را ببینی
نورا: من میترسم
خانواده هم را بغل کردند
مادر نورا : دختر من شجاعه نباید از چیزی بترسد
یهو صدای پای انسانها را که میدویدند را شنیدند نورااز بغل آنها بیرون آمد
پدر نورا: بورام فرار کن و پشت سرت هم نگاه نکن
نورا : ولی ( با گریه )
مادر نورا : لطفا
نورا : دوستتون دارم ( با گریه )
مادر و پدر نورا : ما هم
نورا : آبجی تو را هم خیلی دوست دارم ( با گریه )
ندا در حالی که اشک در چشمانش جمع شده بود گفت :
منم تو بهترینی خواهر منی
مادر : برو نورا
نورا یا گریه و سریع از آنها دور میشود و وارد حتی مخفی میشود که یه تونل بود و بعد از چند دقیقه به بیرون قلعه می سرد بر میگردد و پشت سرش را نگاه میکند صدای سوختن شلعه آتش و فریاد های خانواده اش
آن شب فقط خانواده نورا از دنیا نرفت بلکه خود نورا همان جا روحش با بقیه سوخت و فقط جسمش زنده ماند نورا دختر ۹ ساله تحمل این سختی را نداشت و بعد از چند ماه بالاخره تونست با واقعیت کنار بیاید و وارد دنیای انسانها شد اولش خیلی میترسید ولی کم کم یاد گرفت با آنها سازگار شود او از بچگی عاشق خواننده گی بود پس در سن ۱۲ سالگی در کمپانی هایب اودیشن داد و قبول شد و دروان کار آموزی را سخت گذراند و تونست توی گروه بی تی اس عضو شود و
ادامه در کامنت
- ۲.۹k
- ۰۶ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط