{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

داریم شب ها را به روز میدوزیم,و روزها را به شب...

داریم شب ها را به روز میدوزیم,و روزها را به شب...
اینجا دو گنجشک خیس زیر باران جدا از هم افتاده اند..یکی حبس کلبه سنگی و من حبس این دیوار اهنی,یکی سوز از سردی سرما و من سوختن کنار این آتش ها.و هردو تایمان رد میکنیم این لحظه های انتظار را برای چشیدن نگاه های یکدیگر..گنجشک من دوستت دارم.برای اغوش کشیدن تن تب دارت به رگبار بسته ام تمام لحظه ها را..
عشق من,زن زیبای من,,فدای چشمهای درشتت..
دیدگاه ها (۲)

ﺑﺮﺍﯼ ﺷﺒﻬﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺑﻪ ﯾﺎﺩ ﺗﻮ ﺁﺭﺍﻡ ﻣﯽﮔﯿﺮﺩ ﻣﯽﻧﻮﯾﺴﻢﺑﺮﺍﯼ ﺩﺳﺘﺎﻧﯽ ﮐﻪ ﺑ...

چقدر خسته ای...حس اش تمام کره خاکی را پر کرده..فدایت ماه من....

نمیدانم نفسی با من چه کرده ای...فقط میدانم دیوانه تو شده امم...

میخواهمت بی هوی...میخواهمت نه برای خودممیخوامت برای خودت..می...

آخرین بازمانده از نسل سلیکا☆☆☆فصل اول=قطره‌های باران یکی پس ...

جونگ‌کوک: اگه فکر کردی می‌تونی تنهایی با اون بازی کنی و زنده...

𝒫𝒶𝓇𝓉 1 باران شدیدی در سئول می‌بارید. خیابان‌های خیس زیر نور...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط